تعریف افسردگی از دیدگاه روانشناسان و روش های درمان آن
تعریف افسردگی از دیدگاه روانشناسان متفاوت است. افسردگی یک بیماری شایع و جدی پزشکی و روانی است که بر احساس، طرز تفکر و نحوه عملکرد فرد تأثیر منفی می گذارد. خوشبختانه قابل درمان می باشد اما معمولا در ابتدای تشخیص باعث ایجاد احساس پایدار غم و اندوه و از دست دادن علاقه به فعالیت هایی می شود که فرد زمانی از آن لذت می برد. این اختلال می تواند منجر به انواع مشکلات عاطفی و جسمی شود و توانایی فرد برای عملکرد در محل کار و خانه را به شدت کاهش دهد. برای درمان آن دریافت مشاوره افسردگی ضرورت دارد.  

تماس با مشاور

علائم افسردگی

علائم افسردگی می تواند از خفیف تا شدید متفاوت باشد. علائم باید حداقل دو هفته طول بکشد و نشان دهنده تغییر در سطح عملکرد قبلی شما برای تشخیص افسردگی باشد. علائم شامل موارد زیر می شود.
  • احساس غمگینی یا داشتن خلق و خوی افسرده
  • از دست دادن علاقه یا لذت به فعالیت هایی که زمانی لذت بخش بود.
  • تغییر در اشتها، کاهش یا افزایش وزن که به رژیم غذایی مربوط نمی شود.
  • مشکل در خوابیدن یا خواب زیاد
  • از دست دادن انرژی یا افزایش خستگی
  • احساس بی ارزشی یا احساس گناه
  • مشکل در تفکر، تمرکز یا تصمیم گیری
  • افکار مرگ یا خودکشی
 

اینفوگرافیک تعریف افسردگی از دیدگاه روانشناسان

اینفوگرافیک تعریف افسردگی از دیدگاه روانشناسان

عوامل خطرساز افسردگی

افسردگی می تواند هر کسی را تحت تاثیر قرار دهد حتی فردی که به نظر می رسد در شرایط نسبتا ایده آل زندگی می کند. عوامل متعددی در بروز اختلال افسردگی نقش دارد:
  • بیوشیمی: تفاوت در برخی مواد شیمیایی در مغز به علائم افسردگی کمک می کند.
  • ژنتیک: افسردگی می تواند در خانواده ها ایجاد شود. به عنوان مثال اگر یکی از دوقلوهای همسان افسردگی داشته باشد، دیگری ۷۰ درصد احتمال دارد که در طول زندگی به این بیماری مبتلا شود.
  • شخصیت: به نظر می رسد افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند، به راحتی تحت فشار استرس قرار می گیرند یا عموماً بدبین هستند، بیشتر در معرض افسردگی هستند.
  • عوامل محیطی: قرار گرفتن مداوم در معرض خشونت، بی توجهی، سوء استفاده یا فقر ممکن است برخی از افراد را در برابر افسردگی آسیب پذیرتر کند.
 

تعریف افسردگی از دیدگاه روانشناسان

غمگین بودن ناشی از از دست دادن، با افسردگی یکسان نیست. فرآیند سوگواری برای هر فردی طبیعی و منحصر به فرد است و برخی از ویژگی های مشابه افسردگی را دارد. هم غم و هم افسردگی ممکن است شامل غم و اندوه شدید و کناره گیری از فعالیت های معمولی باشد. اما تعریف افسردگی به گفته روان شناسان از جنبه های مهمی متفاوت با غم می باشد:
  • در غم و اندوه، احساسات دردناک به صورت موجی ظاهر می شوند که اغلب با خاطرات مثبت متوفی آمیخته می شوند. در افسردگی شدید، خلق و یا علاقه (لذت) برای بیش از دو هفته کاهش می یابد.
  • در غم و اندوه معمولاً حفظ عزت نفس ممکن است. در افسردگی شدید، احساس بی ارزشی و نفرت از خود رایج است.
  • در غم و اندوه، هنگام فکر کردن یا خیال پردازی درباره "پیوستن" به عزیز متوفی ممکن است افکار مرگ ظاهر شوند. در افسردگی شدید، افکار خودکشی به دلیل احساس بی ارزشی یا عدم لیاقت زندگی یا ناتوانی در کنار آمدن با درد افسردگی، بر پایان دادن به زندگی متمرکز می شوند.
غم و اندوه و افسردگی می توانند با هم وجود داشته باشند. برای برخی از افراد، مرگ یکی از عزیزان، از دست دادن شغل یا قربانی یک حمله فیزیکی بودن یا تجربه یک فاجعه بزرگ می تواند منجر به افسردگی شود. هنگامی که غم و افسردگی همزمان اتفاق می افتد، اندوه شدیدتر است و بیشتر از غم بدون افسردگی، طول می کشد. تمایز بین غم و اندوه و افسردگی مهم است و می تواند به افراد در دریافت کمک، حمایت یا درمان مورد نیاز کمک کند.  

تعریف افسردگی از دیدگاه روانشناسان

چنانچه ذکر شد افسردگی یک اختلال خلقی است که افراد را از داشتن یک زندگی عادی در محیط کار یا در خانواده باز می دارد. سلیگمن(۱۹۷۳) از افسردگی به عنوان "سرماخوردگی معمول" روانپزشکی به دلیل فراوانی تشخیص آن یاد کرد. بسته به نحوه جمع‌آوری داده‌ها و نحوه تشخیص، حدود ۲۷ درصد از برخی گروه‌های جمعیتی در هر زمان از طول زندگی به افسردگی مبتلا و از آن رنج می برند.
تعریف افسردگی از دیدگاه روانشناسان

1-تعریف افسردگی از دیدگاه روانشناسان | رفتارگرایی

رفتارگرایی بر اهمیت محیط پیرامونی فرد در شکل دادن به رفتار تاکید دارد. تمرکز این رویکرد بر رفتار قابل مشاهده و شرایطی است که افراد از طریق آن ها نحوه واکنش و رفتار را یاد می گیرند. یعنی شرطی سازی کلاسیک، شرطی سازی عامل و نظریه یادگیری اجتماعی. بنابراین طبق این رویکرد، افسردگی نتیجه تعامل فرد با محیط خود خواهد بود. برای مثال، شرطی‌سازی کلاسیک پیشنهاد می‌کند که افسردگی از طریق مرتبط کردن محرک‌های خاص با حالات هیجانی منفی آموخته می‌شود. نظریه یادگیری اجتماعی بیان می کند که رفتار از طریق مشاهده، تقلید و تقویت آموخته می شود.

2-شرطی سازی عامل

شرطی سازی عامل بیان می کند که افسردگی در اثر حذف تقویت مثبت از محیط ایجاد می شود. برخی از رویدادها مانند از دست دادن شغل باعث افسردگی می شوند زیرا از دست دادن آن، تقویت مثبت دریافتی از دیگران را کاهش می دهند. بطور مثال بودن در کنار افرادی که شما را دوست دارند. افراد افسرده معمولاً از نظر اجتماعی بسیار کمتر فعال می شوند. علاوه بر این افسردگی می تواند از طریق تقویت ناخواسته رفتار افسرده توسط دیگران نیز ایجاد شود.
به عنوان مثال، وقتی یکی از عزیزان از دست می‌رود، منبع مهمی از تقویت مثبت نیز از دست رفته است. این منجر به عدم فعالیت ارتباطی می شود. منبع اصلی تقویت اکنون همدردی و توجه دوستان و نزدیکان است. با این حال این رفتارها تمایل به تقویت رفتار ناسازگار مانند گریه کردن، شکایت کردن، حرف از خودکشی دارد. در نهایت حتی دوستان نزدیک را نیز از خود دور می کنند که منجر به تقویت حتی کمتر، افزایش انزوای اجتماعی و ناراحتی بیشتر می شود.
به عبارت دیگر افسردگی یک چرخه معیوب است که در آن فرد بیشتر و بیشتر به پایین رانده می شود. همچنین اگر فرد فاقد مهارت های اجتماعی باشد یا ساختار شخصیتی بسیار سفت و سختی داشته باشد، ممکن است پیدا کردن روش های مورد نیاز برای جستجوی منابع جدید و جایگزین برای تقویت مجدد و کاهش علائم افسردگی دشوار باشد. بنابراین افراد مبتلا در یک مارپیچ منفی به سمت پایین گیر افتاده و روزبروز به عمق بیشتر کشیده می شوند.

3-تعریف افسردگی از دیدگاه روانشناسان | روان پویایی

در طول دهه ۱۹۶۰ نظریه های روان پویشی بر روانشناسی و روانپزشکی غلبه یافتند. اختلال افسردگی از این نظر درک و بررسی می شد:
  • خشم هدایت شده درونی(فروید، ۱۹۱۷)
  • معضل درونی از دست دادن شی/عشق
  • خواسته های شدید ابرخود(فروید، ۱۹۱۷)
  • نیاز بیش از حد به شخصیت خودشیفته، در مرحله دهانی یا مقعدی(چودوف، ۱۹۷۲)
  • از دست دادن عزت نفس(بیبرینگ، ۱۹۵۳؛ فنیشل، ۱۹۶۸)
  • محرومیت در رابطه مادر فرزند در سال اول زندگی(کلاین، ۱۹۳۴)

4-تعریف افسردگی از دیدگاه روانشناسان | نظریه روانکاوی

نظریه فروید نمونه ای از رویکرد روان پویشی است. فروید اظهار داشت که بسیاری از موارد افسردگی ناشی از عوامل بیولوژیکی است. با این حال، فروید همچنین استدلال کرد که برخی از موارد افسردگی می تواند با از دست دادن یا طرد شدن توسط والدین مرتبط باشد. افسردگی مانند اندوه است، زیرا اغلب به عنوان واکنشی به از دست دادن یک رابطه مهم رخ می دهد. با این حال، در این میان یک تفاوت مهم وجود دارد؛ زیرا افراد افسرده خود را بی ارزش می دانند.
اتفاقی که می افتد این است که فرد با شی گمشده، همذات پنداری می کند. به طوری که خشم سرکوب شده نسبت به فرد گمشده به سمت درون و به سمت خود، هدایت می شود. خشم هدایت شده به درون، باعث عزت نفس پایین می شود.  او را در برابر تجربه افسردگی در آینده آسیب پذیر می کند.
فروید بین ضررهای واقعی(مثلاً مرگ یکی از عزیزان) و زیان های نمادین(مثلاً از دست دادن شغل) تمایز قائل شد. هر دو نوع از دست دادن می توانند با وادار کردن فرد به تجربه مجدد دوره های دوران کودکی زمانی که از دست دادن محبت از یک فرد مهم(مثلاً والدین) را تجربه می کنند، باعث ایجاد افسردگی شوند.
فروید بعدا نظریه خود را اصلاح کرد و اظهار داشت که تمایل به درونی کردن اشیاء از دست رفته، طبیعی است و افسردگی صرفاً به دلیل یک سوپرمن بسیار شدید است.  بنابراین، مرحله افسردگی، زمانی اتفاق می‌افتد که سوپرمن یا وجدان فرد، بر شرایط غالب باشد. با این حال، افرادی که برای حفظ و احساس عزت نفس خود، بسیار به دیگران وابسته هستند ممکن است نتوانند این کار را انجام دهند و بنابراین به شدت افسرده می مانند.

5-رویکرد شناختی

این رویکرد بیشتر بر باورهای افراد متمرکز است تا رفتار آن ها. بنا به باور رویکرد شناختی، افسردگی ناشی از سوگیری منفی سیستماتیک در فرآیندهای تفکر است. علائم عاطفی، رفتاری (و احتمالاً فیزیکی) ناشی از ناهنجاری شناختی است. این بدان معنی است که بیماران افسرده با افراد عادی از نظر بالینی متفاوت فکر می کنند. رویکرد شناختی همچنین فرض می‌کند که تغییرات در تفکر قبل از شروع خلق افسرده اتفاق می‌افتد.
یکی از نظریه پردازان شناختی بزرگ، آرون بک بود. او افراد مبتلا به افسردگی را مورد مطالعه قرار داد و دریافت که آن ها رویدادها را به شیوه ای منفی ارزیابی می کنند. بک(۱۹۶۷) سه مکانیسم را که به نظر او مسئول افسردگی هستند شناسایی کرد:
  • سه گانه شناختی(تفکر خودکار منفی)
  • خود طرحواره های منفی
  • خطا در منطق (یعنی پردازش اطلاعات معیوب)

6-سه گانه شناختی

سه شکل از تفکر منفی(یعنی درمانده و انتقادی) است که در افراد مبتلا به افسردگی رایج و معمول است. یعنی افکار منفی در مورد خود، جهان و آینده. این افکار در افراد افسرده به طور خودبخودی بروز می‌کنند. برای مثال، افراد افسرده تمایل دارند خود را درمانده، بی ارزش و ناکافی ببینند. آن ها رویدادهای جهان را به شکلی غیرواقعی منفی و شکست خورده تفسیر می‌کنند و دنیا را به عنوان مانعی می‌بینند که نمی‌توان با آن کنار آمد.
در نهایت، آن ها آینده را کاملاً ناامید کننده ارزیابی می کنند. زیرا بی ارزش بودن آن ها مانع از بهبود وضعیت می شود. از آنجایی که این سه مولفه با هم تعامل دارند، با پردازش شناختی عادی تداخل می‌کنند و منجر به اختلال در ادراک، حافظه و حل مسئله می‌شوند و فرد دچار وسواس فکری عملی می‌شود.
بک معتقد بود که افراد مستعد افسردگی طرحواره خود منفی ایجاد می کنند. آن ها مجموعه ای از باورها و انتظارات در مورد خود دارند که اساسا منفی و بدبینانه هستند. بک ادعا کرد که طرحواره های منفی غالبا به دوران کودکی مربوط است و در نتیجه یک رویداد آسیب زا به دست می آیند. تجربیاتی که ممکن است به طرحواره های منفی کمک کنند عبارتند از:
  • فوت پدر یا مادر یا خواهر و برادر
  • طرد، انتقاد، حمایت بیش از حد، بی توجهی یا سوء استفاده والدین
  • قلدری در مدرسه یا طرد شدن از گروه همسالان

7-تعریف افسردگی از دیدگاه روانشناسان | طرحواره منفی

با این حال، خود طرحواره منفی فرد را مستعد افسردگی می کند و بنابراین فردی که سه گانه شناختی کسب کرده است لزوماً دچار افسردگی نمی شود. برای فعال کردن آن به طرحواره منفی در آینده به عنوان نوعی رویداد استرس زا در زندگی نیاز است. هنگامی که طرحواره منفی فعال می شود، به نظر می رسد تعدادی از افکار غیرمنطقی یا سوگیری های شناختی بر تفکر غالب می شوند. افرادی که طرحواره‌های شخصی منفی دارند، مستعد خطاهای منطقی در تفکر می‌شوند و تمایل دارند به طور انتخابی بر جنبه‌های خاصی از یک موقعیت تمرکز می کنند در حالی که اطلاعات مرتبط نه چندان منفی را نادیده می‌گیرند.
بک تعدادی سوگیری منفی سیستماتیک را در پردازش اطلاعات شناسایی کرد که به عنوان خطاهای منطقی یا تفکر معیوب شناخته می شوند. این الگوهای فکری غیرمنطقی، خودویرانگری هستند و می توانند باعث اضطراب یا افسردگی شدید برای فرد شوند. بک معتقد بود که این افکار یا این طرز تفکر پس از مدتی خودکار می شوند. وقتی جریان افکار خودکار یک فرد بسیار منفی است، انتظار دارید که یک فرد افسرده شود. یادآوری این نکته مهم است که نقش دقیق فرآیندهای شناختی هنوز مشخص نشده است. شناخت‌های ناسازگاری که در افراد افسرده دیده می‌شود، ممکن است یک پیامد باشد تا علت افسردگی. برای کمک به افراد افسرده شناخت علت آن لازم است.
  • استنباط خودسرانه: نتیجه گیری منفی در غیاب داده های موثق
  • انتزاع انتخابی: تمرکز بر بدترین جنبه های هر موقعیتی
  • بزرگنمایی و کمینه سازی: اگر مشکلی داشته باشند آن را بزرگتر از آنچه هست نشان می دهند.  اگر راه حلی دارند آن را کوچک و ناکارامد تلقی می کنند.
  • شخصی: رویدادهای منفی به عنوان تقصیر شخصی تعبیر می شود.
  • تفکر دوگانه: همه چیز سیاه و سفید می شود. هیچ چیزی در این میان وجود ندارد.
 تعریف افسردگی از دیدگاه روانشناسان

افسردگی چگونه درمان می شود؟

افسردگی یکی از قابل درمان ترین اختلالات روانی است. بین ۸۰ تا ۹۰ درصد از افراد مبتلا به افسردگی در نهایت به خوبی به درمان پاسخ می دهند. تقریباً همه بیماران تا حدودی از علائم خود خلاصی می یابند. در ابتدا مشاوره افسردگی باید یک ارزیابی تشخیصی کامل، از جمله مصاحبه و معاینه فیزیکی انجام دهد. در برخی موارد، آزمایش خون ممکن است انجام شود تا پزشک مطمئن شود افسردگی به دلیل یک وضعیت پزشکی مانند مشکل تیروئید یا کمبود ویتامین نیست. این ارزیابی، علائم خاص را شناسایی می‌کند و تاریخچه پزشکی و خانوادگی و همچنین عوامل فرهنگی و محیطی را با هدف رسیدن به تشخیص و برنامه‌ریزی یک دوره عملی درمان بررسی می‌کند.

1- دارودرمانی

شیمی مغز همزمان که در بروز افسردگی افراد نقش دارد و به شیوع آن کمک می کند، در درمان آن ها نیز نقش دارد. به همین دلیل، داروهای ضد افسردگی برای کمک به اصلاح ساختار شیمیایی مغز تجویز می شود. این داروها صرفا آرام بخش نیستند. اعتیادآور هم نیستند. به طور کلی داروهای ضد افسردگی هیچ اثر محرکی بر افرادی که افسردگی را تجربه نمی کنند ندارند. داروهای ضدافسردگی در یک یا دو هفته اول استفاده، بهبودی ایجاد می کنند اما ممکن است فواید کامل برای دو تا سه ماه مشاهده نشود. اگر بیمار بعد از چند هفته بهبودی کمی داشته باشد یا ه
یچ بهبودی نداشته باشد، روانپزشک می تواند دوز دارو را تغییر دهد یا داروی ضد افسردگی دیگری اضافه یا جایگزین کند. در برخی شرایط، سایر داروهای روانگردان بسته به شرایط بیمار، ممکن است مفید باشند. مهم است که در صورت عدم تاثیر دارو یا بروز عوارض جانبی به پزشک خود اطلاع دهید.
روانپزشکان معمولاً توصیه می کنند که بیماران تا شش ماه یا بیشتر پس از بهبود علائم به مصرف دارو ادامه دهند. درمان نگهدارنده طولانی‌مدت، برای کاهش خطر اپیزودهای بعدی برای افراد خاص در معرض خطر نیز پیشنهاد می شود. برای آگاهی بیشتر درباره عوارض داروهای ضد افسردگی کلیک کنید.

2-روان درمانی

روان درمانی یا "گفتگو درمانی" گاهی به تنهایی برای درمان افسردگی خفیف استفاده می شود. برای افسردگی متوسط ​​تا شدید، روان درمانی اغلب همراه با داروهای ضد افسردگی استفاده می شود. درمان شناختی رفتاری(CBT) در درمان افسردگی موثر است. CBT شکلی از درمان است که بر حل مشکل در زمان حال متمرکز است. به فرد کمک می کند تا تفکر تحریف شده-منفی را با هدف تغییر افکار و رفتارها تشخیص دهد تا به چالش ها به شیوه ای مثبت تر پاسخ دهد.
روان درمانی گاهی فقط بصورت فردی انجام می شود گاهی در صورت لزوم شامل خانواده و گروه درمانی نیز می شود. به عنوان مثال، خانواده یا زوج درمانی می تواند به حل مسائل در این روابط نزدیک کمک کند. گروه درمانی افراد مبتلا به بیماری های مشابه را در یک محیط حمایتی گرد هم می آورد و می تواند به شرکت کننده کمک کند تا یاد بگیرد که دیگران چگونه با موقعیت های مشابه کنار می آیند. بسته به شدت افسردگی، درمان ممکن است چند هفته یا خیلی بیشتر طول بکشد. در بسیاری از موارد، بهبود قابل توجهی در ۱۰ تا ۱۵ جلسه ایجاد می شود.

3-الکتروشوک درمانی (ECT)

یک روش درمانی پزشکی است که معمولاً برای بیماران مبتلا به افسردگی اساسی که به درمان‌های دیگر پاسخ نداده‌اند اختصاص داده شده است. شامل یک تحریک الکتریکی مختصر مغز در حالی که بیمار تحت بیهوشی است می شود. یک بیمار به طور معمول دو تا سه بار در هفته و در مجموع ۶ تا ۱۲ درمان ECT دریافت می کند. این شیوه از درمان توسط تیمی از متخصصان پزشکی آموزش دیده از جمله روانپزشک، متخصص بیهوشی و پرستار یا دستیار پزشک مدیریت می شود.
ECT از دهه ۱۹۴۰ مورد استفاده قرار گرفته است و سال ها تحقیق منجر به پیشرفت های عمده و به رسمیت شناختن اثربخشی آن به عنوان یک جریان اصلی و نه "آخرین راه حل" شده است. برای آشنایی کامل با روش الکتروشوک درمانی کلیک کنید.  

تعریف افسردگی از دیدگاه روانشناسان | سخن آخر

چند روش وجود دارد که افراد می توانند برای کاهش علائم افسردگی انجام دهند. برای بسیاری از افراد، ورزش منظم به ایجاد احساس مثبت و بهبود خلق و خو کمک می کند. داشتن خواب با کیفیت کافی و به طور منظم، خوردن یک رژیم غذایی سالم و پرهیز از الکل نیز می تواند به کاهش علائم افسردگی کمک کند. افسردگی یک بیماری جدی است و کمک حرفه ای همیشه در دسترس است. با تشخیص و درمان مناسب، اکثریت قریب به اتفاق افراد مبتلا به افسردگی بر آن غلبه خواهند کرد. اگر علائم افسردگی را تجربه می کنید، اولین قدم این است که به پزشک خانواده یا مشاوره روانشناسی مراجعه کنید. در مورد نگرانی های خود صحبت کنید و درخواست ارزیابی کامل کنید. این شروعی برای رفع نیازهای سلامت روان شماست.

ثبت دیدگاه فقط برای اعضای سایت امکانپذیر است. لطفا ثبت نام کنید.

تماس با برترین مشاورین ایران