مشاوره خانواده | مرکز مشاوره خانواده تلفنی، حضوری و آنلاین

مشاوره خانواده یک طیف وسیع از مسائل و چالش های موجود در خانواده ها را در بر می گیرد. در گذشته خانواده ها برای حل کردن مشکلاتشان، با افراد با تجربه و سن بالای خانواده خود به اصطلاح ریش سفید خانواده مشورت می کردند. اما امروزه با توجه به تغییر سبک زندگی و نیازهایی که زندگی امروزه می طلبد، خانواده ها با مشکلات پیچیده تری مواجه هستند و برای حل این مشکلات نیاز به مشاوره با یک متخصص دارند. مشاوره خانواده تلفنی یا حضوری هر دو می توانند به شما برای رفع این مشکلات کمک کنند.

برای دریافت مشاوره در زمینه روابط خانوادگی می توانید با مشاوران مرکز مشاوره روانشناسی تلفنی هنر زندگی از طریق تلفن ثابت از کل کشور با شماره 9099075228 و از تهران با شماره 9092305265 تماس بگیرید.

 

مشاوره خانواده | مشاوره تلفنی خانواده

مشاوره خانواده خوب

مشاوره خانواده و مشاوره تلفنی خانواده طیف وسیعی از مسائل را در برمی گیرد؛ که علاوه بر کمک در حل مشکلات خانوادگی می تواند در بالا بردن مهارت شما در زندگی به عنوان فردی در خانواده بسیار موثر باشد.

از جمله مباحث مطرح در زمینه خانواده می توان به مشاوره پیش از ازدواج، مشاوره دوستی بین دختر و پسر، مشاوره دوستی‌های پیش از ازدواج، مشاوره دوران نامزدی، مشاوره همسرگزینی، مشاوره همسریابی، مشاوره ازدواج، مشاوره عقد و مهریه، مشاوره زندگی مشترک ،مشاوره جنسی ، مشاوره زناشویی، مشاوره روابط زناشویی، مشاوره دوران بارداری، مشاوره نوزاد و نوباوه، مشاوره کودک، مشاوره مشکلات یادگیری کودک، مشاوره بازی کودک، مشاوره تربیت کودک، مشاوره نوجوان، مشاوره بلوغ و رشد، مشاوره کودک، مشاوره جوان ، مشاوره طلاق، مشاوره خیانت، مشاوره چندهمسری و .... اشاره داشت. 

چه زمانی نیازمند درخواست کمک از مشاور خانواده هستیم؟ 

همانظور که گفته شد، مشاوره خانواده در بسیاری از زمینه های می تواند به شما کمک کند. اما در برخی زمینه ها نیاز به مشاوره ضروری بوده و بدون کمک متخصص پیچیدگی مسائل بیشتر می شود.  از جمله مهمترین شرایطی که باید در آن از یک متخصص به شرح زیر می باشند:

1- ارتباط با همسر

زندگی زناشویی دارای چالش های زیادی است. ولی زمانی که به جای آرامش در کنار همسرتان، بیشتر دچار استرس و تنش هستید؛ باید سریعا برای برطرف کردن این مشکل اقدام کنید. بهبود رابطه زن و شوهر آن هم زمانی که حرمت ها از بین رفته و دعواها شدید شده اند، دیگر کار آسانی نخواهد بود. عدم آگاهی از مهارت ارتباط صحیح با همسر موجب سردی، بی علاقی نسبت به یکدیگر، بی اعتنایی، عدم علاقه به گفتگو با همسر، بی میلی جنسی و... می گردد. تا جایی که نادیده گرفتن احساسات همسر در این دعواها، در طولانی به سوء استفاده های عاطفی و جسمی تبدیل می گردد.

2- طلاق عاطفی

زمانی که رابطه زن و شوهر تنها مانند یک هم خانه شوند، به طوری که هیچ احساسی به یکدیگر ندارند؛ دریافت مشاوره خانواده بسیار ضروری است. نشان ندادن احساسات در زندگی زناشویی به مرور سبب سرد شدن رابطه زناشویی و از بین رفتن صمیمیت زوجین می گردد. در بسیاری از جلسات مشاوره روانشناسی شاهد بودیم که دلیل برداشت های اشتباه و دور شدن زوجین از یکدیگر، عدم ابراز محبت و عشق بود. بیان نکردن احساسات در نهایت باعث سرد شدن هر چه بیشتر زوجین و طلاق عاطفی آن ها می شود.

3- رفتار های منفی همسر

در زندگی های امروزی همه افراد در طول روز تنش ها، اضطراب و استرس های زیادی را متحمل می شوند. هر چقدر هم این تنش ها را برای مدتی در خود پنهان کنند؛ در نهایت در یک موقعیت این ناراحتی ها بروز پیدا می کنند. احساسات منفی مانند ناراحتی، احساس ناامیدی و ناامنی سبب بروز رفتارهای مضر و گاهی آسیب زا در زندگی مشترک می شود.

برخی از رفتارهای بد همسر ریشه در اختلالات شخصیت و ناشی از تربیت والدین اوست که در شخصیت او تثبیت شده است. یک فرد متخصص در زمینه خانواده به زوجین کمک می کند تا بتوانند احساسات منفی خود را شناسایی کرده و نحوه برخورد با این احساسات را بیاموزند.

4- رفع چالش های زندگی زناشویی

عدم تفاهم زوجین به مشکلات زناشویی دامن می زند. در جلسات مشاوره شاهد بودیم که بسیاری از زوج ها می گفتند که "ما می دانیم که چه مشکلاتی داریم ولی نمی دانیم که چگونه این مشکلات را برطرف کنیم". دلیل این عدم توانایی نبود تفاهم در بین زوجین است. در چنین شرایطی حضور یک شخص سوم متخصص برای کمک به حل اختلافات زناشویی بسیار تاثیرگذار است.

5- زمانی که فکر می کنید طلاق آخرین گزینه است

در زمان های اختلاف و دعوا کمی فاصله میان زن و شوهر می تواند مفید باشد. با این حال، وقتی مدت این دوری زوجین از یکدیگر به صورت طولانی و مدام می شود. حتما از یک متخصص روانشناس کمک بگیرید.

دور از هم زندگی کردن و به خانه نرفتن اختلافات زوجین را حل نمی کند. این طرز برخورد برای حل مشکلات خانوادگی تنها سبب تقویت این فکر می شود که دور بودن از همسر مفید است و سبب سوق زوجین به سمت طلاق می شود. اما این موضوع معمولا نادیده گرفته می شود.

6- ادامه زندگی به خاطر فرزندان، آبرو و...

زمانی که احساس می کنید تنها به خاطر فرزندان، آبرو، حرف های خانواده، همسایه ها و... به زندگی مشترک خود با همسرتان ادامه می دهید؛ حتما از یک متخصص مشاوره بگیرید. چرا که ادامۀ چنین زندگی تنها به سلامت روانی شما و فرزندتان آسیب می رساند. زن و شوهر باید به زندگی مشترکشان به عنوان یک رابطه سالم و مثبت نگاه کنند تا بتوانند یک بستر مناسب برای تربیت فرزند فراهم سازند.

فرزندان بسیار باهوش هستند، مهم نیست والدین چقدر و چگونه اختلافات میان خود را در حضور فرزند کتمان کنند. همه فرزندان رابطه سرد میان والدینشان را متوجه می شوند. 

🔰در بالا مهمترین شرایطی که افراد نیاز به مراجعه به یک متخصص در زمینه مشاوره خانواده را دارند، بیان شده است. لازم به ذکر است که همه زندگی های مشترک قابل نجات نیستند.

برتری مشاوره خانواده تلفنی نسبت به مشاوره خانواده حضوری

امروزه بسیاری از افراد برای مشاوره حضوری به مرکز مشاوره روانشناسی مراجعه می کنند، ولی چند مشکل برای مراجعه به مراکز مشاوره روانشناسی وجود دارد. برای مراجعه حضوری مخاطبان باید از قبل به مراکز مراجعه کنند، وقت قبلی بگیرند و در لیست انتظار بمانند تا زمانی که نوبتشان بشود. در این چرخه در بسیاری از موارد، شاهد بوده ایم زمانی که نوبت بعضی از مخاطبان می رسید کار از کار گذشته و مشکلاتشان به مرحله بحرانی رسیده است.

دسترسی به مشاوره خانواده از تمامی نقاط کشور

مشاوره خانواده

یکی از بزرگترین مزیت های دریافت مشاوره تلفنی، دسترسی آن برای تمام مردم کشور می باشد. در بسیاری از شهرهای کوچک و روستاها یک متخصص خانواده خوب وجود ندارد و دسترسی به یک مرکز مشاوره مناسب برای آنها بسیار مشکل است، لذا بسیاری از مردم نمی توانند از خدمات مشاوره روانشناسی خوب بهرمند شوند. همچنین در شهرهای بزرگ بسیاری از افراد به دلیل مشغله زیاد خود نمی توانند به یک مرکز مشاوره خانواده خوب مراجعه کنند به همین دلیل مرکز مشاوره روانشناسی حامی هنر زندگی با فراهم سازی بستر تلفنی و حضوری سعی در برطرف نمودن این مشکلات نموده است.

چرا مشاوره تلفنی خانواده ؟

در دنیای تخصص گرای امروزی دسترسی به مشاوران خوب بسیار مشکل می باشد. چرا که جمع آوری مشاوران متخصص در یک مرکز برای مشاوره حضوری فضای بسیار زیادی را نیازمند است، در حالی که از توان مراکز مشاوره روانشناسی خارج می باشد (به همین دلیل برای مشاوره حضوری نوبت دهی می شود). در حالی که زمانی که متخصصان، مشاوره تلفنی می دهند به فضای بسیار زیادی برای مشاوره نیاز ندارند و تمامی متخصصان در زمینه های مختلف می توانند در یک مرکز حضور یابند.

 

چرا مشاوره تلفنی خانواده هنر زندگی

هنر زندگی تنها مرکز مشاوره روانشاسی تلفنی و حضوری مورد تایید خانه روانشناسان می باشد که با بهره مندی از کادری مجرب و متخصص در زمینه های مختلف آماده پاسخگویی به تمامی سوالات شما می باشند. درمانگران حاضر در مرکز مشاوره روانشناسی هنر زندگی اعضای هیئت علمی دانشگاه های تهران و روانشناسان برتر تهران می باشند.

برای دریافت مشاوره خانواده می توانید با مشاوران مرکز مشاوره روانشناسی تلفنی هنر زندگی از طریق تلفن ثابت از کل کشور با شماره 9099075228 و از تهران با شماره 9092305265 تماس بگیرید.

ثبت دیدگاه فقط برای اعضای سایت امکانپذیر است. لطفا ثبت نام کنید.
    • مهمان
      مهمان   1397/01/08 - 21:42:17

      با سلام نزدیک 2سال ازدواج کردم .ازدواجی با عشق و علاقه،همسرم فردی مهربان و فعال و البته حساس است تنها عیبی که داره اینه که با کارش ازدواج کرده .کارش شده هوی من.اون شغل بازاریه.از ساعت حدود 8ونیم صبح میره تا ساعت 11یا 11ونیم شب.وقتی میاد هر چند اخلاق خوبش همیشه هست ،و سعی میکنه با وجود خستگی آرامش رو بهم بده اما من دوست دارم بیشتر وقتش پیشم باشه .بهش میگم کمتر کار کن به فکر سلامتیت باش.هرچند حرفمو ظاهرا قبول میکنه اما انگار نمیتونه بیشتر تو خونه بمونه فکرش تو کسب و کاره.

      • آشنا
        آشنا   1397/02/28 - 13:50:17

        سلام متاسفانه مشاغل آزاد و بازاری همواره دارای ساعت کار بالا هستند. معمولا کسانی که شغل آزاد هستند خو با تکنیک های مدیریت زمان آشنا می باشند همانند استخدام یک کمک دست و یا کم کردن ساعت فعالیت مغازه با توجه به پیک ازدحام مشتری و ... . اما وقتی شخصی با آگاهی از این موضوعات و بدون نیاز مالی تمایلی به این کار ندارد دلیل مهم برای خود دارد که ممکن است این دلیل در ناخود آگاه او شکل گرفته باشد و خودش متوجه این رفتارش نشود. علاقه شدید به کار و یا کسب پول بیشتر و ...زمانی که از حد خارج شود، تبدیل به یک اختلال شده و شخص نا آگاهانه به سمت فعالیت بیشتر سوق پیدا میکند و علارغن علاقه به خانواده کمتر برای آنها وقت میگذارد. که این امر منجر به کاهش کیفیت زندگی شده و نارضایتی خانواده را به دنبال خواهد داشت و ممکن است آثار سو تربیتی برای فرزندان در پی داشته باشد. برای رفع مشکل خود توصیه می کنیم که حتما به یک مشاوره روانشناسی مراجعه کنید تا بتوانید مشکل خود را ریشه یابی و حل کنید

      • OAMIR
        OAMIR   1398/01/04 - 05:48:04

        دمش گرم.اما بعید نیست سرکار با کسی ازدواج کرده کارش هووی شما نیست هووی شما اونجاهاست

    • مهمان
      مهمان   1397/01/11 - 06:09:32

      سلام لطفا کمکم کنید من 20 سالمه شوهرمم 28 سالشه که هفت ماهه ازدواج کردیم که از همون روز اول دعواهای ما شروع شد و گفت من دیگه خونه بابات نمیام الان با خانوادم قطع رابطه کرده میگه هر وقت خاستی تو رو میبرم ولی خودم نمیام منم گفتم اشکال نداره تا عید درست میشه اما الانم میگه نمیام که باز باهم دعوا کردیم میگه حرفایی که خانوادت گفتن یادم نمیره تو رو خدا کمکم کنین چیکار کنم که با هم اشتی کنن خیلی عذاب میکشم

      • آشنا
        آشنا   1397/02/28 - 13:42:05

        سلام در مورد این مسئله دلیل اصلی بروز مشکل و نوع نگاه همسر شما به زندگی مشترک و خانواده بسیار با اهمیت است. برای اینکه بتوانیم به شما کمک کنیم نیاز است که اطلاعات بیشتری در مورد دلیل بروز مشکل و همسرتان و روابط بین شما و خاواده شما در اختیار داشته باشیم. با استفاده از جلسات مشاوره روانشناسی حتما می توانید مشکل خود را حل نمایید.

    • مهمان
      مهمان   1397/01/13 - 14:16:15

      سلام من ۶ساله ازدواج کردم و از نظر جنسی خیلی داغ هستم خانمم خیلی مهربونه و از نظر جنسی کم نمیزاره ولی مشکل من اینه که علاقه به ارتباط با زنان دیگر هستم و توی دنیای مجازی و واقعی خیلی از زنان شوهر دار بهم پا میدن و دوست میشن و ساده بگم راحت مخشونو میزنم ولی رابطه نداشتم و از دوستی و باهشون و خیانت پشیمون میشم خانوممو خیلی دوست دارم و اونم خیلی دوسم داره و برام چیزی کم نمیزاره و خیلی حساس به این موضوع و میدونم اگه بفهمه خیلی ناراحت میشه منم اولش دوست دارم با یه خانم دوست بشم ک سریع موضوع رو به صحبتهای جنسی میکشونم ولی بعداز چندروز پشیمون میشم و رابطه رو قطع میکنم درکل با ۳یا ۴ تا زن اینجوری رابطه داشتم اونم تو تلگرام حالا من چیکار کنم که این رابطه ها پیش نیاد و به همسرم خیانت نکنم لطفا راهشو بهم بگید ممنون

      • آشنا
        آشنا   1397/02/30 - 10:30:07

        با سلام در درون شما دو نیروی نیاز به مسائل جنسی (شهوت) و تعهد در حال جنگ هستند. که ممکن است حتی بحث تنوع طلبی نیز در شما شکل بگیرد و یا گرفته باشد. شما برای درمان و مواجهه با این مسائل راهی جز مشاوره فردی ندارید چرا که این بحران در شما ریشه ای میباشد و از یک جریان خاص در ذهن شما شکل گرفته است و تا زمانی که بصورت اختصاصی با یک مشاور مشکل را مطرح نکنید و واکاوی ذهنی نشوید قابلیت کنترل این بحران را در درون خود ندارید و همواره در هر جبهه ای که بایستید سمت دیگر شما را آزار میدهد. و حتی اگر پنهانی به روابط خود ادامه دهید در درون خود با حس خیانت کنار نمی آیید و همواره فکر آشکار شدن این مسئه شما را اذیت میکند. و اگر این حس را در خود کنترل کنید نیروی زیادی از شما میگیرد و باعث کم شدن کیفیت زندگی شما میشود پس بهترین کار درمان اصولی این جریان برای شما است.

    • مهمان
      مهمان   1397/01/18 - 11:35:57

      با سلام.نزدیک به دو ماه هست که عقد کرده ام و سه سال هم با همسرم دوست بودم .ما تقریبا هر روز باهم بحث داریم .همسرم در بهترین شرایط و بدون دلیل شروع به جروبحث می کند.بارها گفته که از من بدش می آیدو هیچ دلخوشی در زندگی ندارد. هر روز تهدیدم می کند که روزگارم را سیاه می کند و می گوید که من درکش نمی کنم و نمیدانم از زندگی چه می خواهد. خسته شدم نمیدونم چی کار کنم .هرروز آرزوی مرگ می کنم.

      • آشنا
        آشنا   1397/02/28 - 15:33:37

        سلام در این مواقع دلیل اصلی عدم شناخت صحیح نسبت به زندگی مشترک و مسائل مربوط به آن است. اینکه که جر و بحثها بدون دلیل است آیا واقعا اینگونه است یا اینکه همسرتان برای جر و بحث خود، دلیل خاص و محکمی دارد و شما نسبت به آن دلیل شناختی ندارید.خودتان فکر میکنید دلیل اینکه به شما می گوید از شما بدش می آید چیست! تا به حال با ایشان در مورد این احساسات حرف زده اید؟ آیا در دوران دوستی این مشکلات را داشتید؟ اطلاعات شما برای پاسخ دقیق کافی نمی باشد. باید دوستانه با همسرتان صحبت کنید که اگر واقعا شما را دوست ندارد به چه علت راضی به ازدواج شده است و چرا دوست دارد ادامه دهد؟ به شما پیشنهاد می کنیم که اگر مایل به ادامه یافتن زندگی مشترک خود هستید حتما برای مشاوره خانواده و زوج درمانی در هر شهری که هستید اقدام کنید تا زندگی خود را نجات دهید.

    • مهمان
      مهمان   1397/01/18 - 12:59:46

      سلام من یه پسر۱۵ ساله دارم که از کسی شنیده ام که پسرم سیگارکشیده وضمنا دوبارهم متوجه شدیم که مشروب خورده که خیلی حالش بدشده وحالت تهوع واستفراغ شدیدداشته ضمنا بامن که مادرشم خیلی خوب وصمیمی نیست اماباپدرش خیلی بهتره بااینکه من خیلی باهاش خوب برخوردمیکنم امافایده ندارد لطفاراهنمایی کنیدکه بایدچیکارکنم چگونه برخوردکنم ممنونم

      • آشنا
        آشنا   1397/02/28 - 20:59:38

        با سلام فرزند شما در سنی به سر میبرد که رفتارها و روان او برای آینده شکل میگیرد پس بسیار مهم است که در همین سن به این مسائل توجه شود تا بر آینده او تاثیر نگذارد. در مورد سیگار بسیار باید حساس باشید چرا که مصرف سیگار منجر به مصرف مواد جدید میشود و ترک سیگار در صورتی که مدت زیادی از آن بگذرد کار بسیار مشکل و حتی نا ممکن برای فرد است. در مورد مشروب اگر بعد از مصرف حال شخص بد شده است احتمال خطر برای مصارف بعدی وجود دارد چرا که ممکن است بدن وی به الکل و مواد مشابه حساس باشد و در صورت مصرف دوباره اتفاقات ناخوشایندی رخ دهد. در مورد روابط شما با فرزندتان باید ریشه یابی کنید که چرا با شما احساس راحتی نمیکند اما با پدرش راحتتر است همین امر در آینده برای او پررنگتر خواهد شد پس حتما در مورد این موضوع با او صحبت کنید. در مورد مصرف الکل و سیگار با او بطور مستقیم نباید صحبتی شود چرا که نه تنها پرده های احترام کنار میرود بلکه او در برابر شما این امر را انکار میکند و تمامی راههای کمک به او بسته میشود. بهتر است با ایجاد یک رابطه ی قوی و صمیمی در خانواده او را از زمینه های مصرف دور نگه دارید.

    • مهمان
      مهمان   1397/01/19 - 06:50:11

      سلام من ۳۳سال دارم.پانزده ساله ازدواج کردم .ثمره دوفرزند یه دختر چهارده ساله یع پسر شش ساله.با عشق وعاشقی ازدواج کردیم.اروروز ی عقدکردیم.بادخالت های خانواده شوهرم. مشاجره ودعوا مون شروع شد حتی فیزیکی بدون اینکه خانواده خودم بفمند.چون بخاطر خودم انتخابش کردم باید میساختم.سکوت میکردم.ولی خانواده همیشه کمک .ورسیدگی بهم میکردن .ولی شوهرم کمک نمکیردن هیچ حساس هم بودن ...خلاصه بعد یکسال صاحب دخترشدم.بازم دعوا مشاجره مون بود.همش بخاطر سختی ومالی .بهش کمک میکردم.چون بهش دوست داشتم.ازنظر مالی بعد چهارسال بهم خیانت کرد.وقتی بهم پای یه زن درمیون بود .اس ام اس وتلقنی مشکوک میدم.بهش میگفتم چرا بهم خیانت میگه مزاحمی بوده انکارمیکرد خلاصه بخشیدمشبه زندگی ادامه دادم چون دوستش داشتم.بعد چندسال قبل پسر م بدنیا دوباره خیانت.دیگه انکارمیکرد تا الان پای زن درمیونه .تاحال فهمیدم اون طرف شناختم .زن همکارش بوده.دیگه داغون شدم اززندگی بادوتا بچه .بازم انکار میکنه ....بازم بخشیدمش.اخلاق خوب نداره وبه بچه ها رسیدگی نمکینه.ولی تعجبم ازنظر جنسی کنارمه.ولی نمی تونم باهاش زندگی کنم.خیلی دروغ وجایی بخواه بره.تورو خدا کمکم کنی اینهمه سختی وبه نداری ومنزل .تحمل کردم ساختم .خونه پدرشوهرم زندگی میکنم

      • آشنا
        آشنا   1397/02/30 - 10:22:52

        با سلام در مورد دعوا فیزیکی که داشتید مسئله بسیار خاص است و ریشه در ذهن فرد دارد و باید حتما ریشه یابی شود البته در موردخیانت توسط همچین فردی که نیز ریشه در نگاه او نسبت به زندگی مشترک و تعهد برمیگردد دوباره نیاز به جریان مشاوره درمانی است اما چون این افراد از جریان مشاوره استقبال نمیکنند باید توسط یکی از نزدیکان ایشان این فرایند انجام شود که در اکثر مواقع این فرد همسر میباشد. به شما توصیه میشود که برای بهبود کیفیت زندگی خود حتما به یک مشاور متخصص مراجعه کنید تا در کنار آشنایی با شما تمامی مشکلات زندگی مشترکتان را کشف و درمان کند.

      • سحر رستمی
        سحر رستمی   1398/08/03 - 04:23:51

        سلام عزیزم منم مثل شما همین دخالتهاتو عقدم بوده ولی جدا شدم ان شا الله مشکلت حل بشه 😔

    • مهمان
      مهمان   1397/01/24 - 09:51:11

      Ghadir Salimi: سلام من به زنم خیانت کردم و با خواهر زن خودم اس ام اس بازی میکردم چیزی بینمون نبود خانومم همیشه بهم گفت ول کن ولی من خر شده بودم تا اینکه همه فهمیدن کل خانواده الان هم همه بهم بی اعتماد شدن به خصوص خانومم الان من هم پشیمونم و زندگیمو دوست دارم چند بار خواستم خودکشی کنم ولی نتونستم یه پسر یک ساله هم دارم چیکار کنم تا دوباره خانومم بهم اعتماد کنه

      • آشنا
        آشنا   1397/02/23 - 11:18:55

        با سلام مسئله ای که برای شما پیش آمده بسیار جدی است و نیاز به ایجاد اعتماد دوباره برای همسرتان دارید. متاسفانه با توجه به شرایط پیش آمده هر تلاشی که کنید معکوس جواب میدهد و این ذهنیت را ایجاد میکند که شما به جهت پوشش خطا این فعالیتها را انجام میدهید. بهترین عمل در این زمان مراجعه هر چه سریعتر برای زوج درمانی و بیان مسئله می باشد. پس از آن با چند جلسه درمان فردی برای همسرتان این اعتماد از دست رفته قابل بازگشت می باشد.

      • سحر رستمی
        سحر رستمی   1398/08/03 - 04:27:40

        واقعن برای شما مردها متاسفم اونم با خواهر زنت بابا دمت گرم جرعت میخواد 😠😠

    • مهمان
      مهمان   1397/01/27 - 03:09:18

      سلام خسته نباشید من 40سالمه و دو تا بچه دارم من میل جنسیم زیاد ه ولی همسرم تمایلی نشان نمید هد لطفا راهنما یم کنید

      • آشنا
        آشنا   1397/02/23 - 11:13:17

        با سلام برای پاسخگویی به سوال شما نیاز به اطلاعات بیشتری است. لطفا در مورد مشکل خود کمی بیشتر توضیح بدهید و جنسیت خود را مشخص نمایید. این مشکل می تواند ناشی از دلایل زیادی از جمله حالت روحی همسر، نحوه تغذیه، مشغله های فکری، افسردگی، مشکلات جسمی و روحی و یا ناشی از خیلی از موارد دیگر باشد. می توانید با استفاده از مشاوره خانواده و جنسی مشکل خود را حل نمایید.

    • مهمان
      مهمان   1397/02/04 - 14:36:47

      سلام . من ۲۲ سالمه و شوهرم ۲۹ سالشه . ما باهم دختر عمه پسر دایی هستیم و یک دختر ۱ساله و نیمه داریم . شوهرم زمانی ک اومد خواستگاری من ۱۷ سال داشتم و همه فک نمیکردند ک ته تغاری خانواده ب این زودیا عروس شه . خلاصه درکمال ناباوری خودم ما عقد شدیم و ۳ سال تو عقد بودیم و من چندین بار مچ همسرم رئ گرفتم ک ترامادول دستش بود و من اصلا باورم نمیشد و اون بهم قول داد هربار ک ترک کنه و منت هم میذاشت ک من برای رفع زود انزالی ک تومیگفتی ا چ زودارضا شدی استفاده میکردم انا گفت ک من دیکه نبینم استفاده کنه تا اینکه . ۴ ماه قبل عروسی من حامله شدم و از اونجایی ک اصلا معلوم نمیشد هیچکس تا بعد مجلس نفهمید . اما من تو بد مخمصه ای گیر کردم از اینور دخترم بدنیا اومد ک بخاطر زایمان سخت و وزن بالای بچه دستش فلج شد الان باز هم میبینم ک داره ایتفاده میکنه اما دیگه کم اوردم براش عادی شده ک من میدونم انگار ن انگار اما جلو من استفاده نمیکنه گاهی اوقات میگم خدا اخه چرا بجه مریض . شوهر معتاد . اما تا الان صد بار تو دعواهامنتش کردم ک ب مامانت میگم اونم گفته خوبه برو برو میدونه ک نمیگم چون نمیدونم تهش چی میشه . از اینور دلم برا دخترم میسوزه . نمیدونم چ کنم مامانمم پشتمن اما نمیخوام بی ابرو شه شوهرم چون مطمئنا بزا دخترمم شده ب طلاق نمیشه فکر کرد از اونورم مامان یا بابام یک کدوم بخاطر این جریان حتما سکته میکنن و پس میفتن ک نمیخوام زمین گیر شن و اخرشم ما باهم زندگی کنیم . شوهرم میگه انشالاه ی روزی میرم کمپ برا ترک . اما کی من دارم نابود میشم

      • آشنا
        آشنا   1397/02/19 - 21:20:45

        همسر شما از کاری که انجام میده (اعتیاد و مصرف مواد) لذت میبره و با توجه به این موضوع که شما هم آگاه شده اید و این جریان برای شما عادی شده است تمایلی به ترک مواد ندارد. البته ترک ترامادول نیز کمی دشوار می باشد بخصوص برای کسی که بطور منظم ترامادول مصرف می کند. البته مشکل زود انزالی خیلی راحت تر با استفاده از وسایلی همچون کاندوم و... قابل پیشگیری است؛ پس منتی هم بر شما نسبت به این قضیه نباید وجود داشته باشد. اعتیاد ایشون ریشه در فکر و ذهنش دارد و از مصرف آن لذت می برد. با توجه به این موضوع که هیچ انگیزه و اهرم فشاری وجود ندارد چارهای جز بیان کردن این بحران با خانواده ایشان ندارید. در غیر این صورت نمی توانید او را به ترک راغب کنید و اگر مراحل ترک همراه با روان درمانی نباشد، بازگشت فرد پس از چند ماه به سمت مصرف دوباره مواد حتمی است.

    • مهمان
      مهمان   1397/02/08 - 00:02:39

      همسرم مدتی است کامل احساس و دوست داشتنش را از بین برده و من فکر می‌کنم او کسی دیگر را دوست دارد

    • مهمان
      مهمان   1397/02/15 - 08:37:17

      سلام عالی بود

      • h1
        h1   1397/02/16 - 12:15:59

        لطفا سایر مقالات مرتبط رو هم مطالعه کنید

    • zahra
      zahra   1397/02/24 - 22:00:03

      سلام مشاوره خصوصی میخواستم اگر امکان هست به ایمیلم پیام ارسال بفرمایید

      • آشنا
        آشنا   1397/02/26 - 11:26:33

        سلام برای دریافت مشاوره با شماره 9099075228 از طریق تلفن ثابت تماس بگیرید. حفظ اسرار کاربران و مراجعان در اولویت دستور کار مرکز مشاوره روانشناسی هنر زندگی قرار دارد.

    • amas658
      amas658   1397/03/04 - 13:39:24

      سلام هفت سال ازدواج کردم و کمی بعد از ازدواج متوجه شدم شوهرم راجع به تحصیلاتش ، خونه داشتن و وضع مالیش دروغ گفته و در طول زندگی هم خیلی به دنبال چشم وهم چشمی ، زیاد لباس میخره ، هر سال تعدادی مسافرت پرخرج میریم ، خرید خونه هم خیلی بیش از نیازمون انجام میده طوری که بعضی مواد غذایی میمونه خراب میشه در حالی که به لحاظ مالی خیلی اوضاع خوبی نداریم هر چی بهش میگم اثری نداره همه اینها بود از وقتی هم که دادشم خونه خریده به شدت نسبت به اون حسادت میکنه به طوری که دیگه خونه پدر و مادرم و فامیل هام نمیاد وهمش سر این موضوع که چرا پدرت اول ازدواج یه بخشی از جهیزیه گذاشته پای من جر وبحث داریم و به خانواده ام توهین میکنه نمی دونم چه جوری رفتار کنم باهاش در حالی که صد بار بهش گفتم که مسائل مالی برام مهم نیست حالا چند وقت با خواهرش تصمیم گرفتن با هم خونه بخرن ولی این موضوع رو ازم پنهان کرده و من از اس اس ام هاش فهمیدم می خواد چیکار کنه و قتی هم ازش می پرسم درست وحسابی توضیح نمیده

      • آشنا
        آشنا   1397/03/06 - 11:26:16

        با سلام خواهشا به سوالات زیر نیز پاسخ دهید چرا در مورد بدون برنامه هزینه کردن ایشون نگران هستید؟ آیا شما هم در کسب درآمد خانواده نقشی ایفا میکنید؟ حس میکنید که با این خرج ها چه مشکلی برای آینده شما پیش می آید؟ اما در مورد مخفی کردن خرید مسکن باید کمی بیشتر دقت کنید که چرا همسرتان سعی داشته این موضوع را نسبت به شما مخفی نگه دارد. شاید کمی از هم دور شدهاید که این اتفاق پیش آمده بهترین کار این است که در مورد این مسئله در یک محیط آرام و کاملا خونسردانه با ایشون صحبت کنید.

    • amas658
      amas658   1397/03/08 - 21:15:20

      نه من خانه دار هستم ، خب فکر می کنم اگه خرج های اضافیمون کم کنیم می تونیم پول هامون پس انداز کنیم تا اوضاع مالیمون بهتر بشه ولی این ول خرجی ها با در آمد ما سازگار نیست باعث میشه از بعضی چیزهای ضروری زندگیمون کم بذاریم و الان بعد از هفت سال اصلا پس انداز نداریم تا حالا چند بار باهاش صحبت کردم ولی هیچ وقت جواب درستی نمیده ، گاهی وقت ها هم یه دروغ های دیگه میگه اگر بیشتر هم بخوای صحبت کنی دعوا میشه نمونه جدید پنهان کاریش هم اینکه هفته دیگه می خواد مارو ببره مسافرت هنوز بهم نگفته من از اس ام اس هاش به خواهرش فهمیدم در شرایطی که الان ضرورتی ندار ه بریم مسافرت در حالی که سر ماه موعد اجاره خونمون تموم میشه

      • آشنا
        آشنا   1397/03/11 - 14:13:32

        سلام در مورد این مواردی که ذکر میکنید مبحث بسیار پیچشده است که چرا این اتفاقات پیش می آید و چرا شما از آنها ناراضی هستید. همسر شما حتما قصد در غافلگیر کردن شما دارد که باعث خوشحالی شما شود اما شما از این جریان ناراضی هستید و ایشون هم از این ناراحتی ها بی خبر است پس شما دو نفر در مسائل اقتصادی در دو جهت مختلف در حال حرکتید با دو برنامه مختلف برای رفع این موضوع که به بنیان خانواده لطمه میزند. مشکل اصلی در این مسئله عدم وجود صحبت های دو نفره برای تصمیم گیری های مهم زندگی است. توصیه ما به شما این است که در مورد این مسئله ( تمامی تصمیمی گیری هایی که برای زندگی مشترکتان می گیرید) حتما با یکدیگر به صورت جدی صحبت کنید. حتما از یک مشاوره خانواده مشورت بگیرید. حل کردن این مشکل در حال حاضر بسیار آسان بوده ولی در صورت چشم پوشی می تواند برای شما مشکلات بزرگتری را ایجاد نماید.

    • Engineer
      Engineer   1397/03/18 - 20:24:03

      با سلام خدمت شما راستش نمیدونم از کجا باید شروع کنم من تو بچگی تا 13 سالگی زندگی خوبی نداشتم پدرم بیماری اعتیاد شدید داشت طوریکه وقتی میومد مدرسه من از خجالت اب میشدم هیچ وقت یادم نمیره وقتی تو پارک بود و داشت چرت میزد دوستم پدرمو دید و من از خجالت اب شدم چند سال بعد پدرم فوت کرد و من مسولیتم بیشتر شد خانواده پدرم به من گفتن درس میخوای چیکار ولی من به حرفه هیچکدوم نکردم و تو رشته الکترونیک قبول شدم تو غیر انتفاعی زیاد پایه درسیم قوی نبود بلاخره کارشناسی الکترونیک رو گرفتم به امید کار ولی کو کار یک سال تو. شرکت هایه مختلف کار کردم با بیمه ولی الان بیکارم الانم دارم زبان انگلیسی میخونم اطمینان دارم میتونم ایلتس 7 بگیرم سی سالمه تونستم 20 میلیون پس انداز کنم ادم کمال گرایی هستم ناراحتم از اینکه با توجه به هدفهام نمیتونم ازدواج کنم و بیکارم دنبال یک چیزی میگردم دردمو کم کنه

      • آشنا
        آشنا   1397/03/26 - 15:48:12

        با سلام با توجه به توضیحاتی که از زندگی خود ارائه کردید به نظر میرسد که فردی با پشتکار بالا هستید و اطمینانی که به خود دارید قطعا پله های موفقیت را طی خواهید کرد توضیحات شما کامل نیست و ذکر نکرده اید که به چه منظور میخواهید امتحان آیتلس دهید و یا منظورتان از کمال گرایی چیست .از هدفهای خود به ما نگفته اید و اینکه آیا برای ازدواج در حال حاضر کسی را در نظر گرفته اید یا خیر. ولی بطور کلی می توانم به شما بگویم که برای دنبال کار گشتن بهتر است از توقعات خود کاسته و با توجه به تواناییهایتان سعی کنید از شغل حتی با درآمد کم به عنوان وسیله ای برای کسب تجربه در مسائل مختلف و همچنین ابزاری جهت کشف و شناخت توانایی ها و استعداد های خود استفاده کنید که بتواند چراغ راهنمایی برای ساختن آینده بهتر باشد.در آخر توصیه می کنم چنانچه احساس می کنید دچار یاس و اضطراب شده اید حتما با یک مشاور روانشناس و یا یک متخصص روانکاو مشورت کنید.

    • رویا
      رویا   1397/03/19 - 14:34:56

      باسلام حضور شمامشاورین محترم.ازینکه برایمان وقت میگذارید کمال تشکررا دارم من نزدیک سه سال ازدواج کردم الان هم باردار هستم. زندگی خوبی دارم. متاسفانه اشتباه بزرگی کردم در تلگرام برای جنس مذکر ک از اقوام بوده پیامک هایی ارسال کردم و بعد حذف کردم پیامک مورد خاصی نداشته ولی همسرم ازین اشتباه من سخت ناراحت است.و میگوید بعداز بدنیاامدن بچه باید طلاق بگیریم.من زندگی و همسرم رادوست دارم حالا نمیدونم چجوری قانعش کنم ک منظور بدی ازین مکالمه تلگرامی نداشتم. او باورم نمیکند لطفا راهنمایی ام کنید زندگیم داره خراب میشه.

      • آشنا
        آشنا   1397/03/23 - 13:03:27

        با سلام ابتدا باید دلایل بدبینی شدید همسرتان مشخص شود که آیا به حق است و یا نه و در ادامه دلیل بروز این مسئله را با هم برسی کنید و در نهایت به این تصمیم برسید که چرا این اتفاق رخ داده است و آیا سو تفاهم است یا خیر و در هر دوصورت سعی بر جلوگیری از رخداد دوباره این وقایع داشته باشید. این جریانات میتواند کمک شایان توجهی به کانون خانواده تان کند. البته در این نزاح های خانوادگی اگر از مشاور مابین خودتان کمک بگیرید بسیار فراید رفع دلخوری و... تسهیل پیدا میکند.

    • مرجان
      مرجان   1397/04/09 - 06:29:43

      سلام من 7سال ازدواج كردم صاحب يك فرزندهستم ازهمان روز اول ازدواجم با شوهرم دعوا دارم هميشه ا خانواده ام مخالف هست تا دعوامون ميشه همش فكر ميكنه كه من به خانواده ام بيشتر ترجيح ميدهم و بعد از اينكه صاحب فرزند شدن هر دفعه مشكلي پيش مياد و دعوايي سريع ميگه بچه حق نداري اونجا ببري و...... ديگه واقعا خسته شدم

      • آشنا
        آشنا   1397/04/16 - 16:07:06

        با سلام. نقش هر فرد در زندگی مشخص و واضح می باشد. نقش همسری جدا از نقش دختر خانواده بودن است. این سازکار روابط بین خانوادگی را همسر محترم شما بلواقع با نگاهی مجدد به زندگی می تواند پیدا کند. که این امر مستلزم شرکت در جلسات مشاوره روانشناسی و خانواده است.

    • ask
      ask   1397/04/09 - 07:56:16

      با سلام سال 94 با همسرم در محیط کار آشنا شدم و آخر سال95 ازدواج کردم همسرم شهرستانی است در زمان آشنایی به ایشان گفتم قبلا نامزد داشتم از جزئیات رابطه به ایشان چیزی نگفتم لیکن ایشان عکس های نامزدی قبلی را قبل از عقد دید و یه دعوای مفصل که تو دروغ گفتی در صورتی که دروغ نگفتم و بعد گفت دوستم داره و من را میخواد و ازدواج کردیم من شاغل هستم هر کاری کردم که خانه بخریم و همش فکر قسط و قرض طوری که نه من و نه ایشان تقریبا هزینه ای برای تفریح لباس مارک و ... نمی کنیم حتی پدر و مادرم 100 میلیون پول جهاز دادن تا ما خانه دار شیم چند وقتی هست که احساس افسردگی دارم چون همش زندگیمان شده کار چه سرکار چه کار منزل با اینکه تو دوران عهقد هستیم شوهرم مثله هیچ مرد دیگه ای برنامه ای برای تفریح ما ندارد حتی یه پارک هم نمیریم فقط تلوزیون و فوتبال تا اینکه من از وضع گله کردم و گله ها بالا گرفت و دعوا شد و من در دعوا گفتم که راضی نیستم از هیچ لحاظی تامینم نمی کنی و غرورش شکست وقتی امد طرفغم به قدر یاز بی تفاوتی های قبلش قلبم شکسته بود که پسش زدم زدم توسینه اش و دورش کردم گریه کردیم زیاد و شدید تو گریه ها مثله بچه ها میگفت از من میترسه در صورتی که من فقط کارهایی که نکرده بود رو براش گفتم از اینکه مثلا تو عقدیم و با بهانه و بی بهانه هیچ کادویی ازش نمی گیرم بر خلاف همه مردان خانواده ام که از زن های بی دستو پاشون تعریف میکنن هیچ وقت ازم تعریف نکرده عید ها با اینکه تو عقدیم هیچی نمی خره و ...یک سال و خرده ای است هزینه ثبت نام گواهی نامه اش را دادم اما گواهیش رو نمی گیره اصلا انگار من مردم و اون زن اون روز تموم شد اشتی کردم چند روز بعد برای تولدش براش گوشی خریدم که از دلش درارم و خیلی خوشحال شد اما ساکت تر از قبل بود بعدا گفتم از دعوای پیش امده متاسفم نمی خواستم اینجوری شه و اما پیش امد عمده مسائل باعث پیش امد شد گفت تموم شده و ناراحت نیست تا اینکه دو هفته بعد خانه مادرم اینا بهم تو دعوا گفت که نمی خواد از من بچه دار شه من خودم رو بهش انداختم و دروغ گفتم که خاستگار دارم و همنطور که در دعوا گفتم از من میترسه و هیمنی هست مه هست و نمی خواد عوض شه و ... بعدشم هم در فاصله چند ساعت سه دعوا و آشتی اما حرفاش از ذهنم پاک نمیشه چیکار کنم دوست دارم ترکش کنم اما طاقت دوری اش رو ندارم نمی دانم چیکار کنم

      • آشنا
        آشنا   1397/04/16 - 16:04:36

        با سلام . پیشنهاد ما به شما این است که قبل از هر چیزی در خواست کردن و صحبت کردن در مورد نیاز هایی که دارید را با همسرتان تمرین کنید. در بسیاری اوقات زوجین نیاز های هم را به طور ناخواسته نیاز های یکدیگر را نادیده می گیرند و همین امر مسبب به وجود آمدن غم و خشم در وجود طرفین می شود. جلسات با یک خانواده درمانگر درخواست کردن و بازگو کردن نیاز ها را به زوجین آموزش داده و آنها را از احساس غم و خشم می رهاند.

    • بهاره
      بهاره   1397/04/24 - 05:50:58

      سلام دختر16 ساله ای دارم که مدتی گوشیمو در اختیارش می زاشتم و بعد دیدم که اینستا رو نصب کرده و از طریق تلگرام با دوستاش چت می کنه و بعد از مدتی یکی دو نفر از پسرای فامیل پیام گذاشتند و به من گفت و بهش تذکر دادم که جوابشون رو ندی که با توجه به تایم طولانی که درگیرگوشی بود گوشی رو ازش گرفتم و متوجه شدم این ارتباط داره نزدیک میشه و از آنجاییکه سن حساسی دارن تصمیم گرفتم دیگه گوشی رو در اختیارش نزارم و الان حسابی هم خودشو اذیت میکنه و هم من و پدرش رو به طوری که با جسارت تمام به پدر پرخاش می کنه و تو اخلاقش تاثیر گذاشته آرامش زندگی ما به هم خورده من خیلی راهها انتخاب کردم برای اینکه کاملا توجیه کنم دخترمو که حواسش به این ارتباطا باشه ولی حرفش اینه که من که بیرون نمیرم با دوستام تفریحی ندارم می خوام با دوستام چت کنم حوصلم سر میره و خلاصه از این حرفا ممنون میشم راهنماییم کنید چه طور با این بحران روبه رو بشم و بتونم آرومش کنم .از لحاظ شخصیتی دختری بسیار باحجاب و متین و نماز خون و درس خونیه و واقعا حیفم میاد گرفتار این موضوعات بشه

      • ashena
        ashena   1397/06/18 - 16:28:16

        سلام . برای این که بتونید این مسئله رو حل کنید و در واقع اوضاع دخترتون رو مدیریت کنید نیاز دارید تا ارتباطتتون رو با دخترتون تقویت کنید . این کار نیاز به آموزش داره. پیشنهاد می کنم با مشاور خانواده صحبت کنید تا بتونید مهارت های ارتباطیتون رو بالا ببرید

    • مژگان
      مژگان   1397/05/22 - 16:45:34

      سلام من 19ساله ازدواج کردم یک دختر 18ساله دارم بعد از چند سال از ازدواج متوجه شدم شوهرم دچار بیماری دوقطبی شده،شرایط سختی داشتم،خودم شروع به کار کردم و همه این سال ها خودم هزینه های زندگی رو تحمل کردم ولی بیماری شوهرم همه زندگیمو تحت شعاع خودش قرار داده خیلی سعی میکنم که صبور باشم ولی گاهی وقتا فشار مالی زندگی ک رو دوشمه و رفتارای بیمار گونه ایشان صبرم را لبریز میکنه.بارها تصمیم به طلاق گرفتم ولی از آینده دخترم میترسم چون خودم فرزند طلاقم نمیخوام که طلاق بگیرم چون خودم خیلی اذیت شدم میترسم دخترم هم اذیت بشه.در حال حاضر یک نفر به قصد ازدواج دخترم را دوست دارد.حالا موندم چیکار کنم به زندگی ادامه بدم یا جدا بشم اون پسر چه فکری در مورد من یا خانوادم میکنه فقط نمیخوام این وسط دخترم اذیت بشه..با توجه ب اینکه بیماری شوهرمو همه میدونن و میدونن ک من چقدر برای زندگی تلاش کردم

      • ashena
        ashena   1397/06/20 - 11:48:41

        سلام و وقت به خیر . شما برای حل این مسئله به دو نکته باید توجه کنید. یکی از اون ها ارتباط شما با همسرتون هستش که در واقع سلامت روان شما رو تعیین می کنه و دیگری آینده دخترتونه که تحت تاثیر شرایط روحی شما و همسرتونه.پیشنهاد می کنم که برای بهبود زندگی خودتون در ابتدا مشاوره بگیرید تا بتونید مسیر زندگی رو بهتر طی کنید و تصمیماتی رو بگیرید که باعث بشه سلامت روان توی زندگیتون بالاتر بره

    • mojtaba
      mojtaba   1397/06/03 - 09:27:57

      سلام 28 سالمه 4 ماهه عقد کردیم خانومم 23 سالش قبل عقد تقریبا یک ماه باهم صحبت کردیم خیلی از موضوعات رو صحبت کردیم و به تفاهم رسیدیم. من بچه کوچک خانوادم و خانواده نسبتا پرجمعیتی داریم که همگی ازدواج کردند ولی خانومم بچه بزرگه و بجز خودش فقط یک خواهر کوچکتر داره شاغلم ماشین دارم خونه تازه گرفتیم با رو هم گذاشتن وام ازدواجمون و ... اهل هیچ خلافی حتی سیگار، رفیق بازی هیچی نیستم، شخصیت آرومی دارم و ... مشکلی که من پیدا کردم این هست که خانومم بشدت حساس شده روی خانواده من بخصوص پدر و مادرم کوچکترین حرفی که میزنن بهش بر میخوره و بزرگ میکنه و چند ساعت باهم بحث میکنیم حتی گاهی کار به بی احترامی به خانواده من میرسه و به من میگه تو فقط طرفداری خانوادت رو میکنی منو پیش اونا له میکنی من توضیح میدم بهش اینجوری نیست حرف خاصی نزدن بهت مثلا نمونش چند باری خانومم خونه ما اومدنی مامانم گفته منزوی نباش بگو بخند با زنداداشا بگید بخندید تو جمعشون باش میگه من اخلاقم اینجوری مامانت بمن نباید بگه اخمو و ... یا میگه چرا خانوادت به من زنگ نمیزنن منو آدم حساب نمیکنن منو اصلا دوست ندارند و ... درسته شاید کمتر زنگ میزنن ولی هر موقع میبینن با نهایت احترام برخورد میکنن تا حالا کوچکترین بی احترامی نکردن بهش خیلی زود عصبانی میشه و حرص میخوره حتی سر موضوعات خیلی کوچک تو خانواده خودشون هم من تا به الان سعی کردم همیشه هواش رو داشته باشم بیشتر برم ببینمش بریم بیرون چیزایی که خواسته توانم بوده بخرم همیشه با احترام صحبت کردم چه با خودش چه با خانوادش مراسمی بوده سعی کردم در حد توانم خوب برگزار بشه خانواده خودمم کمک کردند چند باری قبلنا نشستم حرف زدم باهاش گفتم رفتارم خوبه مشکلی چیزی نیست گفته نه ولی انگار دو تا شخصیت داره بعضی مواقع خیلی خوبه بعضی مواقع ناراضیه عصبیه جوری که اصلا نمیشه باهاش حرف زد میگه باید تحمل کنم اینم عاقبت منه به آیندم اعتمادی ندارم تو ایران خانوما باید سرکوفت بخورن و ... دلم رو شکستی خودتو تو ذهنم بد کردی و ... در حالی که چیزی که من میبینم هیچ اتفاق حاد یا مشکلی وجود نداره همه چی طبیعیه خانوادم هم برخوردشون نمیگم خیلی عالی ولی خوبه باهاش بالاخره به آدم به مزاح حرف میزنن ولی اینکه تازه عروس خونه هر چی مامان بابام بگن جوابشون رو با عصبانیت بده خیلی داغون میکنه منو موندم بین همسرم و خانوادم میگم بریم با ینفر بزرگتر حرف بزنیم میگه نه، میگم بریم پیش مشاور میگه نه به هیچ وجه هم کوتاه نمیاد لطفا راهنماییم کنید اگر اطلاعات بیشتری میخواید بگم، ممنونم

      • ashena
        ashena   1397/06/20 - 11:49:11

        سلام و وقت به خیر. شدیدا پیشنهاد می کنم که هر کدام در ابتدا به صورت مجزا از کمک مشاور استفاده کنید . شرایطی که از همسرتون توضیح دادید می تونه نشانی از بی ثباتی خلق باشه. همچنین برای آموزش مهارت های زندگی خوبه که از مشاوره خانواده کمک بگیرید

    • ندارم
      ندارم   1397/06/16 - 23:18:13

      با سلام، شوهر خواهری دارم که 6 سال است با خواهرم ازدواج کرده اند. از همان اوایل ازدواجشان بنده متوجه شدم که ایشان به من نگاه ناپاکی دارند و این مسئله تا به امروز هر بار در مجامع خانوادگی تکرار می شود. وقتی به من نگاه می کند به وضوح متوجه نگاه شهوانی ایشان می شوم و حتی متوجه می شوم که در ذهنشان چه میگزرد. این مسئله بسیار مرا ناراحت و آشفته و عصبی می سازد. البته می دانم که ایشان در نگاه به سایر خانم ها هم حریص هستند. نمی خواهم هیچ حرمتی شکسته شود. بهترین روش برخورد با این مسئله چیست؟ من چه کاری می توانم انجام دهم؟ با تشکر

      • ashena
        ashena   1397/06/20 - 11:54:55

        سلام و وقت به خیر. مدیریت رفتار با افرادی که میل به هنجار شکنی دارند کاری آسون نیست و مهارتی هست که باید کسب کنید. با توجه به شرایطی که می فرمایید امکان فاصله گرفتن و قطع ارتباط هم وجود نداره در نتیجه پیشنهاد می کنم برای یادگرفتن این مهارت ها و بالاتر رفتن سلامت روانتون از کمک مشاوران متخصص در زمینه روابط بین فردی کمک بگیرید

    • پویا
      پویا   1397/12/21 - 15:28:58

      با سلام من یه مشکل بزرگ با پدرم دارم. از بچگیم که یادم می یاد فقط بهم گیر می داد فقط منو تحقیر می کرد. همیشه منو خرد می کرد. من خیلی ضربه خوردم . هیچوقت پدر و مادرم منو درک نکردن. همیشه فقط بهم می گفتن درس بخون. از موقعی که یادم می یادم حالم بوده. همیشه یه غم بزرگ توی دلم که نمی تونم به کسی بگم. حس خودکشی کار دارم. سایتتون دیدم خیلی سایته خوبیه ممکنه مشاوره خانواده بهم بدید. لطفا بهم کمک کنید. واقعا ازتون ممنون

      • mahita
        mahita   1397/12/23 - 12:12:58

        با سلام برای انجام هر کاری هیچ وقت دیر نیست. حتی اگر کودکی خوشایندی نداشته اید بازم هم می توانید زندگی شادی داشته باشید. اما نیاز به شروع کردن و کشف نقاط قوت خودتان است. برای قرار گیری در این مسیر توصیه می کنیم که حتما با یک روان درمان گر در ارتباط باشید.

    • zahraa
      zahraa   1397/12/26 - 12:11:04

      سلام وقتتون بخیر 3سال ونیم پیش باهمسرم به قصد ازدواج اشنا شدیم که ما حمایت مالی بنده ازدواج کردیم.بعد ازدواج کلا کارشو رها کرد و تمام کارهاش نصف و نیمه رها میکنه حتی سربازیشوو چندبار من کار واسش پیدا کردم که اونارم بهونه کرد و نصفه رهاشون کرد. تمام پول وسرمایمو دادم مغازه زد ولی ضرر کرد و ضرراشم گردن من افتاد حتی جهیزیم رو فروختم کار کنه اما نشد هرکی منو میبینه میگه طلاق بگیر اخلاقش تند شده 1ساله بیکاره و من بابچه بیرون کارمیکنم.به خاطر کارهای همسرم روم نمیشه حتی پیش خانوادم برم. همش طلب پو وقرض از همه داره میگه پس میدم اما تاحالا من ندیدم حتی 1نفرو داده باشه. چیکارکنم؟

      • mahita
        mahita   1397/12/28 - 15:02:40

        سلام تا به حال شما هر کاری که برای ساختن این زندگی از دستتون بر می آمده انجام داده اید، اما نتیجه ای که مورد انتظارتون بوده به دست نیاوردید. مسائل زیادی می تونه دلیل این بی مسئولیتی همسرتان نسبت به زندگی و شما بوده باشه. نادیده گرفتن این نقاط تاریک مانع از انجام کار درست می شود. مشورت و دریافت مشاوره خانواده به شما کمک میکنه تا بتونید با یک دید جدید به این موضوع نگاه کنید.

    • بهزادسارتکی
      بهزادسارتکی   1397/12/26 - 23:42:14

      سلام ببخشید به مشکل بزرگی برخوردم این وسط خانمم درخواست طلاق مهریه ونفقه داده من هم بعد هفت سال زندگی مشترک باخانمم که واقعا ازته دلم دوستش دارم نمیتونم طلاقش بدم حاضرم ازجون خودم بگذرم فقط برگرده باورکنید تنها راهی که واسم باقی مونده فقط خودکشی هستش که همین روزا میکنم توروخدا کمک کنید

      • mahita
        mahita   1397/12/29 - 14:52:04

        سلام گاهی اوقات انقدر یک مساله سخت و دردناک میشه که هر کسی ممکنه به آخرین راه یعنی خودکشی فکر کنه. اما چرا قبل از اینکه از راهی که نمی دونید به کجا ختم میشه، استفاده کنید با کمی آرامش و خونسردی بار دیگر به مسائل زندگیتان نگاه کنید. مشاوره خانواده به شما کمک می کند تا بتوانید گره های کور روابط تان را به راحتی باز کنید. پس ناامید نباشید و از کمک متخصصان یاری بگیرید.

    • miss.s
      miss.s   1398/02/05 - 11:04:31

      با سلام مشکل من کمک های مالی بی وقفه و بی دلیل همسرم به خانواده پدریش هست در صورتی که خانوادش پسر های دیگر هم داره که کمک شون کنه هر چند که پدر ندارن.حتی وقت هایی شده که شوهرم به بهانه کم پولی از در آمد شخصی من پول خواسته و چون من واقعا فکر میکردم که نیاز داره بهش کمک کردم اما چند وقت بعد خبر شدم که دوبرابر اون مقدار رو به مادرش اینا داده.☹️ الانم بخاطر پول پیش خونمون که لازم هست تمام پول من به اضافه پول فروش طلاهام و پول های خودش رو دادیم رفت. اما‌ الان ناراحتم که نکنه کار اشتباهی کرده باشم با این که میدونم خانواده پدری خودم در چه شرایط بد‌ مالی به سر میبرن‌ و من کمک شون نکردم.ناراحتیم از اینه که من با تمام صداقت هر چی داشتم رو دادم اما اگه اون بازم بره و همچنان به مادرش اینا کمک کنه چی؟این وسط من میشم هالوی میدان 😐 لطفا راهنماییم کنید.

      • mahita
        mahita   1398/02/06 - 14:38:19

        با سلام هر کسی بعد از ازدواج نیاز به حفظ ارتباط با خانواده خود را دارد. چگونگی این ارتباط بعد از ازدواج به نوع رابطه اعضای خانواده در تمامی دوران زندگی فرد وابسته است. اما استقلال و جدایی از خانواده و تشکیل یک زندگی نیاز به آمادگی و مهارت هایی دارد. کمک مالی به پدر و مادر و یا دیگر اعضای خانواده، میزان ارتباط، توقعات، دخالت ها و... از جمله مسائلی است که بسیاری از زوجین در مورد آن ها با هم اختلاف دارند. پنهان کاری و نداشتن صراحت در بیان اهداف و نحوه گذر امور زندگی به این اختلافات دامن می زند. بهتر است پیش از هر قضاوتی زن وشوهر در مورد مسائل زندگی شان و علت رفتارهایشان با یکدیگر گفتگو نمایند. اما از آن جا که اغلب این گفت گو ها نتیجه منفی می گیرند؛ پیشنهاد می شود برای حل چنین مسائلی پیش از آن که پیچیده تر شوند از مشاوره خانواده استفاده نمایید. در مشاوره خانواده به شما کمک می شود تا به شناخت بهتری از همسرتان رسیده و ارتباط موثر تری بر قرار کنید.

    • می.ک
      می.ک   1398/02/11 - 07:41:10

      سلام من تقریبا 2ساله ازدواج کردم. شوهرم اهل رفیق بازی هستش. چند روز در هفته با دوستش میره بیرون که من از این که زیاد می ره بیرون همیشه بهش تذکر دادم با دلیل براش توضیح دادم که این کار به هردومون آسیب میزنه اما بازم انجامش میده. تا اینکه چند روزه متوجه شدم که با همون دوستش که من میگم زیاد بیرون نرو، میره و به من اسم دوستای دیگه شو میگه. من از طریق گوشیش متوجه شدم. الان نمیدونم چطور باید بهش بگم که متوجه دروغ گفتنت شدم. اون پسر ظاهرا آدم خوبیه اما چون زیاد میره بیرون باهاش حساسیت پیدا کردم دیگه.

      • mahita
        mahita   1398/02/11 - 23:20:46

        سلام هر زوجی برای آن که یک زندگی زناشویی و ازدواج موفق داشته باشند، نیاز دارند پیش از هر چیز توسط همسرشان درک شده و به علایقشان توجه شود. عدم ارضای نیاز ها یکی از اصلی ترین علل شکاف میان زوجین می باشد. مشکلات خانوادگی زمانی شدیدتر می شوند که پنهان کاری و کننترل چاشنی این نوع ارتباط ناکارآمد شده باشد. در هر صورت هر رابطه جوانب منحصر به فرد خودش را دارد و نمی توان یک نسخه برای تمام مشکلات هر چند یکسان پیچید. اقدام نا به جا در این برهه از زندگی مشترک می تواند عواقب جبران ناپذیری داشته باشد، مخصوصا عدم رعایت حریم خصوصی و تلاش بر کنترل فرد از جمله رفتارهایی است که ممکن است نتیجه دلخواه شما را ندهد. بنابراین پیشنهاد می شود با دریافت مشاوره روانشناسی و یا مشاوره خانواده سعی در حل این مساله نمایید.

    • محمدرضانگهبان
      محمدرضانگهبان   1398/02/13 - 15:54:01

      سلام من وهمسرم به جنون رسیدیم هردقیقه دعوا صلح بودن ما به ساعت نمیکشه بچه ام این وسط داره روانی میشه خودشو میزنه هر لحظه ادامه این زندگی به مرگ بچه یا خودمون نزدیکتر میشه چند فقره خودکشی اما نمردیم لطفا کمکمون کنید دعوامون سر چیز الکی هست خواهش میکنم بچه رونجات بدید خودمون هیچ

      • mahita
        mahita   1398/02/14 - 22:58:35

        با سلام همانطور که خودتون اشاره کردید فرزندتان مهم ترین کسی است که در این شرایط آسیب می بیند. شاید ماندن شما در این زندگی دلیلش همان فرزندتان باشد. خانواده مهم ترین عامل برای رشد و سلامت فرزندان هستند. مسلما آسیب های طلاق برای فرزندتان نیز غیر قابل پیش بینی بوده و مخاطرات خود را به همراه دارد. جای تامل است که یک بار برای همیشه بایستید و هر ابزاری را که برای درست کردن رابطه تان تا به حال به کار برده اید را کنار بگذارید و به کمک یک متخصص خانواده سعی کنید زندگی مشترک تان را از نو بسازید. در جلسات مشاوره خانواده به همه اعضا کمک می شود که نقش خودشان را در مسائل ببینند و به اندازه سهم شان برای حل آن ها قدم بردارند. به علاوه کمک تخصصی به شما این امکان را می دهد که دیگر راهکارهای ناکارآمد را کنار گذاشته و گام هایی با اطمینان در رابطه تان بردارید.

    • هستی
      هستی   1398/02/29 - 05:44:45

      سلام .همسرم آلت خیلی بزرگی داره ۳۰ثانته وخیلی هم کلفته تو رابطه بالای ۴۵دقیقه طول میکشه تا ارضا بشه. من سکس دوست ندارم و خیلی هم سردم همسرم با خانمای دیگه خودشو ارضا میکنه الان من دوست دارم با همسرم رابطه داشته باشم اما همسرم هیچ میلی به رابطه نداره

      • mahita
        mahita   1398/02/31 - 23:33:46

        سلام شما می تونید با انجام تکنیک های جنسی که در مقالات مختلف و جلسات آموزشی جنسی بیان میشه زمان ارضا خود و همسرتان را با یکدیگر تنظیم نمایید. برای مثال ماساژ جنسی طولانی کردن زمان معاشقه و تغییر پوزیشن در طول رابطه از روشهای موثر برای حل این موضوع هستند. مشاوره جنسی به شما می تواند درباره نحوه انجام این حرکات و رفتارهای جنسی راهنمایی تان بکنند

    • آبان
      آبان   1398/03/18 - 13:33:41

      سلام و خسته نباشید امیدوارم پاسخگوی من هم باشید .. من دختری 29 ساله ، مهندس ساختمان و فرزند آخر یک خانواده ی هشت فرزندی هستم ، پدرم بیست ساله که بیمارن و به هزاران دلیل میتونم بگم خودساخته بار اومدم یا شاید هم اینطور بهم گفتن ، خواهر برادرام سالهاست ازدواج کردن و صاحب فرزند و ... هستن و من سه سال پیش عقد کردم و الان هشت ماهه عروسی کردم . همسرم همکارمه در محل کار با هم آشنا شدیم ، مهندس ساختمان و بسیار موقر و متین و آروم ، و 34 سالشونه تقریبا هیچ دوستی ندارم و اون تعدادی هم که در دوران تحصیل با هم بودیم دیگه نیستن ...بهتره بگم دوستایی که تا چهار پنج سال پیش درجه یک بودن باهام دیگه کلا نیستن بارها سراغشونو گرفتم باهاشون تماس گرفتم اما هیچ جوابی نگرفتم ، راجع به یکیشون اطمینان دارم که بخاطر شرایط خصوصی زندگیش کلا نمیتونه با دوستانش باشه اما ما بقی دوستانم قطعا دلیل دیگه ای دارن که من بی خبرم با دوستان درجه چندم هم فقط در فضای مجازی اونم نه خیلی نزدیک خیلی دور ...خیلی دور بعد از ازدواج بواسطه ی همسرم با تعدادی از دوستانش رابطه ی دوستی آغاز کردم اما اصلا بلد نیستم نگهشون دارم گاها خط خورده میشم از بینشون خیلی دیر به دیر میبینیم همو و اون چیزی که من در دوستی انتظار دارم اتفاق بیفته حاصل نمیشه چون خوده اون اشخاص دوستان قدیمی دارن که به من ترجیهشون میدن در عالم دوستی از خودگذشتگی ، صمیمیت ، صداقت ، پیگیری ، شادی ، شیطنت و ... رو به صورت دو طرفه میپسندم اما معمولا فقط خودم درگیرش میشم و هیچ کدوم از افراد در دایره ی دوستی با من در هیچ دوره ی زندگیم از یکسری رفتارهام خبر ندارن . چیزای مشترکی که همه راجع بهم میدونن و با این ویژگی ها معرفیم میکنن اینان : از بچگی باهوش و زرنگ بوده ، روی پای خودش وایساده ، خیلی به پدر و مادرش رسیدگی میکنه ، واقعا مهربونه ، به هر قیمتی حرف حق و میزنه حتی به ضرر خودش ،به هر هدفی که داشته باشه میرسه ، خونه ی پدر و مادرشو خودش ساخته ، تو بچگی برای رییس جمهور نامه نوشته و نماینده ی اول رییس جمهور رو به مدرسشون کشونده و باعث کلی کمک مالی به مدرسه و کلا منطقشون شده ، شاعره ، اهل مطالعس و یه کتبخونه ی مجهز داره ، عاشق کتاب خوندنه ، از بچگیش مثل هم سن و سالاش نبود و همیشه بزیرگتر از سنش رفتار میکرد... اما چیزایی که تو خانوادم اتفاق افتاده : من خیلی عصبی و زود رنجم زود بهم میریزم و دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم از بچگی یادمه هر بار تو خونمون دعوا میشد مامانم خودشو میزد همین باعث میشد دعوا بزرگتر بشه دقیقا یادم میاد از کی و چجوری منم اینجوری شدم حتی خواهرای بزرگترم هم تو مشاجرات خودشونو میزدن 6 خواهریم با هم خوبیم خیلی اما خیلیم دعوامون میشه و از بین اونا کسی که هنوز خودشو میزنه منم ... خانوادمونو فامیل قبول دارن ..پدرم خیلی مومن و قرآن خون و خیلی خیلی روشن فکرن با اینکه خانوادمون شلوغ بود اما همه دخترا و پسراشو همیشه تشویق میکرد برن دانشگاه و حتما یه کاره ای بشن هممونم اونی شدیم که بابا میخواست خصوصا من اما باری نشد که مشاجره ای پیش بیاد و من خودزنی نکنم ، مگر در یک دوره چهار پنج ساله که درگیر تحصیل و کار بودم و خیلی عاقل شده بودم ... ما به لحاظ مذهبی خانواده ای معتقدیم و به لحاظ فرهنگی بسته نیستیم ، آزاد بار اومدیم ، با تمام آزادی که تو خونه ی پدری داشتم هیچ وقت نگرانم نبودن که بیرون از خونه اشتباهی بکنم ارباطاتم مشخص و روشن بود برای خانوادم و هرگز درگیر روابط غلط نشدم قبل از ازدواج با همسرم یکسال آشنایی ما طول کشید از همه لحاظ خواستمش بهم میخوردیم بجز مورد فرهنگی و مذهبی خانوادش که کلا با خوده همسرم هم در تضاد بودن اونها خیلی خیلی مذهبی و بسته بودن و به لحاظ پوششی اصلا و ابدا به من و خانوادم نزدیک نبودن حتی همسرم هم شبیه اونها نبود ، همسرم همکارم بود و قبل از دوره ی شناخت ازدواجمون چند سال همکار بودیم و من کاملا در جریان بودم که ایشون اصلا مثل خانوادش نیست به هرحال با وجود این واقعیت اختلاف فرهنگی شدید با هم ازدواج کردیم از قبل از عقدمون و به محض ورود خانوادش به ماجرای ما مشکلاتمون شروع شد خیلی محترمن و خیلی خداترس اما تذکراتشون ، واکنش هاشون و ... خیلی منو عذاب میداد در دو.ره ی عقد بارها مسائلی پیش اومد که از تحمل من خارج بود با اینکه همسرم از قبل از عقد نوید این روزها و برخورد ها رو داده بود بازم من اذیت میشدم همسرم مدام به من میگفت تموم میشه این دوران مهم من و توییم که مثل هم فکر میکنیم، ما راه خودمونو میریم توجه نکن ... در دوره ی عقد بارها دعوا پیش اومد و برای من تموم نمیشدن این غم و غصه ها مرتب بهشون فکر میکردم و اصلا نمیتونستم فراموش کنم ، بیشتر وقت ها یک طرف دعوا خانوادش بودن و طرف دیگه من اما اونا خبر نداشتن من وارد دعوا شدم چون با همسرم سره اونا دعوا میکردم خودمو میزدم و گاهی به همسرم حمله میکردم و اون مدارا میکرد..و بعضی وقتها هم مشجاره حضورا پیش میومد باهاشون یک طرفش پدر شوهرم و یک طرف من اما من خودزنی نمیکردم ، بحث میکردم و هواسم به حفظ حرمتش بود بعد که با شوهرم تنها میشدیم مفصل دعوا میکردم بدون در نظر گرفتن هیچی متاسفانه سر هر مسئله ای خانوادش به لحاظ مذهبی با من شوهرم مشکل داشتن و من همیشه تبعیضی میان ما و بقیه پسر و عروساشون میذاشتن و حس می کردم مریض شدم مشکل قلبی و تنفسی پیدا کردم ،چندین ماه زیر نظر مستقیم روانپزشک بودم و به خوردم داد که بپذیرم ممکنه دوستم ناشته باشن خیلیا ، منو نخوان اصلا ولی من باید قوی باشم . همسرم تو هیچ کدوم از مشاجرات با اونها یه لحظه هم منو ول نکرد به شون بی احترامی هم نمی کرد ، کنارم بود صبورانه و دلش بحالم میسوخت و گاهی خجالت می کشید . بالاخره عروسی کردیم ، اوجوری که دلمون میخواست ، لحظه به لحظه ی عروسیمونو خودمون دو تا برنامه ریزی کردیم ، عقده گشایی شد برامون چون مراسم عقدمون رو خانواده ی همسرم بخاطر ترک نابهنگامشون خراب کرده بودن تو مراسم عروسیمون دو تا مشکل داشتیم که بعد از عروسی هر روز بزرگ و بزرگ تر شدن و باز داشتن اون احساسات تلخ و درهم رو در من بیدار میکردن اولیش عدم حضور برادر بزرگترم و خانوادش در جشنم بود و دومیش رفتار خانواده ی همسرم که هیچ کدومشون مثل صاحب مجلس رفتار نکردنم ، اصلا جلوی دوربین نیومدن حتی با حجاب ، و اصلا مشخص نبود خانواده ی همسرم هم در جشن هستن ، عین غریبه ها .... این دو مسئله بارها بعد از عروسیمون باعث دعوامون شد ..پرسش های پیگیرانه ی پدر شوهرم از علت عدم حضور بزرگترم دعواهایی رو بین من و همسرم درست کرد که هر بار یادش میفتم از شرمندگی میخوام بمیرم به همسرم خیلی وابستم واقعا دوستش دارم اما با کوچکترین مسئله ای قاطی میکنم بهش ناسزا میگم ، میزنمش ، خودمو میزنم اوایل اون کاری نمی کرد اما الان به هم گلاویز میشیم ، هم من حمله میکنم هم اون اما نه به اندازه من جز این ویژگیا یه اخلاق بد دیگم اینه که تا بحث میشه پا میشم از خونه میزنم بیرون اصلا به ساعت و زمانش فکر نمیکنم ، فقط میرم ... اگرم تو ماشین باشیم پیاده میشم ... و شوهر بیچارم بدنبال من ... از خودم حالم بهم میخوره من راهم و گم کردم لیاقت شوهرمو ندارم حتی وقتی عمیق فکر میکنم یاد خوبیای خانواده ی شوهرم هم میفتم اونا هم از یه جایی به بعد تلاش کردن کاری نداشته باشن باهامون راه بیان ، ولی خب به هر حال اونام انسانن من احتیاج به کمک دارم حالم خوب نیست من میدونم باید درمان بشم من میفهمم همه رو دارم اذیت میکنم هر کی با منه باید هواسشو جمع کنه که ناراحتم نکنه یک ماهه تمامه که خیلی رو خودم کار کردم تموم سعی مو کردم برای شوهرم جبران کنم تو روابط مون مدام گریم میگیره جوری که افتادم تو بغلش و دارم هق هق میزنم گناه داره دلم بحالش میسوزه رو بدنش جای دستامو میدیدم ... وای به حال من عذاب وجدان داره داغونم میکنه من نمیتونم برم مشاوره دیگه هزینه ها خیلی بالان تو رو خدا راهنماییم کنین

      • mahita
        mahita   1398/03/18 - 15:35:38

        سلام خیلی شرح حال کاملی نوشتید، اما در آخر انتظارتون مبنی بر این که در اینجا به طور کلی پاسخی بدم که مشلکتون حل بشه کمی به دور از واقعیت است. همانطور که خودتون شرح دادید خیلی از واکنش ها و ناراحتی های پیش آمده به مرور زمان و با ورود فاکتورهای مختلف ایجاد شده. پس برای باز کردن گره های موجود باید صبوری کرد و به خودتون فرصت بدید. عدم کنترل تکانه ، خودزنی ، پرخاشگری ، دخالت های خانواده همسر ، باورهای غلط و.... همگی از جمله مسائلی است که باعث به وجود آمدن چنین وضعیتی شده. ( با بررسی بیشتر و دقیق تر می توان به علت اصلی این رفتار های پی برد). اما همین که شما فقط دیگران را مقصر نمی دونید و سهم خودتون رو هم از مشکل می دانید، بسیار در روند درمان مفید خواهد بود. نیازی به هزینه های گزاف و جلسات بی ثمر هم نیست. شما با انتخاب یک متخصص خوب در زمینه مشاوره خانواده و یا مشاوره روانشناسی می توانید نتیجه ای بهتر در زمان های کمتر بگیرید.

        • آبان
          آبان   1398/03/19 - 10:08:39

          سلام و ممنونم از اینکه شرح حال طولانی منو خوندید اگر لطف کنید و روشن تر راهنماییم کنید ممنون میشم ، گاهی حتی یک سر نخ کوچک شما روشنگره راهم خواهد بود ، قطعا خوندن شرح حال من و پاسخ شما راهنمای افراد دیگه هم خواهد بود و اگر پیشنهادی جز مشاوره ی حضوری ندارین ، اگر در اصفهان مشاوری مورد تایید میشناسید معرفی کنید ممنون میشم

          • mahita
            mahita   1398/03/22 - 23:32:41

            سلام مجدد رفتارهایی که خود شما را در حال حاضر خود شما را آزار میده، می توانند علت های مختلفی داشته باشند که رفع هر گره ای در ذهن شما می تواند موجب آرامش خاطر و روان شما شود. در این میان خودتان نیز می توانید با فراگیری مهارت های زندگی چون مهارت حل مساله ، مهارت تفکر انتقادی و دیگر مهارت هایی که هم در زندگی و هم در جلسات مشاوره قابل دستیابی هستند مشکل تان را تا حد زیادی رفع نمایید. مشاوره به شما کمک می کنه تا این جریانات سریع تر پیش رفته و مانع بسیاری از درگیری های دیگر با اطرافیانتان به خصوص همسرتان شود. مشاوره تلفنی نیز برای شما امکان دسترسی سریع تر و آسان تر را فراهم می کند. همچنین با ارتباط با شماره های درج شده در سایت می توانید از متخصصان روانشناسی در شهر اصفهان اطلاعات کسب نمایید.

    • آبان
      آبان   1398/03/19 - 09:47:47

      سلام و ممنونم از اینکه شرح حال طولانی منو خوندید اگر لطف کنید و روشن تر راهنماییم کنید ممنون میشم ، گاهی حتی یک سر نخ کوچک شما روشنگره راهم خواهد بود ، قطعا خوندن شرح حال من و پاسخ شما راهنمای افراد دیگه هم خواهد بود و اگر پیشنهادی جز مشاوره ی حضوری ندارین ، اگر در اصفهان مشاوری مورد تایید میشناسید معرفی کنید ممنون میشم

    •  الهام
      الهام   1398/04/03 - 07:48:34

      سلام وقت بخیر من خانمی ۳۰ ساله هستم ۴ ساله ازدواج کردم به مدت ۳ سال باخانواده همسرم زندگی کردم با وجود تمام مشکلاتی که داشتیم الان یک ساله که خانه ساختیم مستقل شده ایم از ابتدا به خاطر بی توجهی و بی پولی وبیکاری وشب نشینی های همسرم با دوستانش داشت وتا صبح به خانه نمی امد ومشروب میخورد و باوضع بدی به خانه می امد به خاطر بی مسئولیتی وبی تفاوت بودن ایشان وخانواده اش نسبت به من درموقع حاملگیم بچم سقط شد وبااین وجود کنار امدم و با وجود این که بهش تذکر میدادم ولی گوش نمیداد الان هم به خاطر بدهی که به خاطر ساختن خانه دارره که من وخانواده ام هم همه جوره به ایشان کمک مالی کردیم ولی زندگی برای من واقعا سخت شده وتمام مشکلات به صورت یک جا اور شده وتحمل من برای ادامه زندگی کم تصمیم به طلاق حتی با بخشش مهریه شده ام نه خانواده ام ونه خود ایشان راضی به طلاق من نیستن ولی من به ادامه زندگی راغب نیستم و نمیتو انم تهت هیچ شرایطی زندگی کنم ایا با طلاق غیابی میشود جدا شد یا باید بمانم و برخلاف میلم به این زندگی ادامه دهم

      • آشنا
        آشنا   1398/04/04 - 22:26:25

        سلام با توجه به مسائلی که عنوان کردید، در صورت محرز بودن مشکلات عنوان شده؛ حقوق شما محفوظ و حق طلاق با شما خواهد بود. البته نا گفته نماند که اگر همسرتون حاضر به طلاق نباشن، به احتمال زیاد قاضی طلاق را صادر نمی کند. تمام مسائل حقوقی مربوط به هر پرونده ای با توجه به رای قاضی و مفاد مختلف متفاوت می تونه باشه. اما پس از آن که از حق و حقوق خود اطلاع یافتید، لازم است از اقدامات عجولانه خود داری کنید. در جلسات مشاوره خانواده هایی که به مرز طلاق رسیده اند به هر دوی زوجین این امکان داده می شود تا بتوانند زندگی بعد از طلاق خود را ترسیم کرده و آن را با زندگی که هم اکنون در آن هستند مقایسه کنند. کم نیستند کسانی که طلاق گرفته و بعد از آن پشیمان شده اند. پس برای آن که از قدم های خود مطمئین شوید، از مشورت دیگران خودتان را محروم نکنید. اجازه دهید فکر ها و راه حل های مختلف هر چند پیش پا افتاده جلوی پایتان قرار بگیرد. همانطور که ازدواج مسیر زندگی شما را به سمتی کشانده که به آن علاقه ای نداشتید. طلاق نیز ممکن است انتظارات شما را براورده نکند. توصیه می کنم از مشاوره طلاق و یا مشاوره خانواده برای رسیدن به بهترین راه حل استفاده نمایید.

    • saloome
      saloome   1398/04/12 - 14:30:26

      سلام من دختری ام ک متوجه شدم پدرم با یک زن در فضای مجازی در ارتباطه البته فک نمیکنم ک رابطشون بیشتر از پیام و .. باشه ولی مطمئن نیستم و من دوست ندارم ک مامانم ازین موضوع باخبر بشه البته بابام یک بار دیگه خیلی وقت پیش با یک نفر دیگه در ارتباط بود و اون هم فقط فضای مجاز. به خاطر همین اگه مامانم متوجه بشه ممکنه طلاق بگیره و از یک طرف دیگه هم مریضه میشه بهم بگین من الان باید چیکار کنم نمیتونم بی تفاوت باشم

      • mahita
        mahita   1398/04/17 - 21:36:22

        سلام روابط زناشویی در هر برهه ای احتمال متزلزل شدن را دارد. در این میان شما به عنوان فرزند باید ببینید که چه نقشی را می توانید در پایداری این ازدواج داشته باشید. اما قبل از هر چیز باید بدانید که مسئولیت نگه داشتن ازدواج و وفاداری پدر به مادر و یا برعکس به عهده شما نبوده و حتی گاه غیر ممکن نیز می باشد. در هر خانواده ای باید دید جایگاه افراد چیست و چه نقشی را می توانند در این میان بازی کنند. برای رسیدن به چنین آگاهی نیاز به دریافت کمک متخصص دارید چرا که شما در این مرحله می توانید تا حد زیادی بر خانواده تاثیر مثبت داشته باشید. با شماره های درج شده در سایت تماس گرفته و مشاوره خانواده دریافت نمایید

    • Aria
      Aria   1398/04/16 - 13:48:10

      باسلام.نزدیک به4سال هست که ازدواج کردم ویک فرزندیکساله دارم.اززمانی که فرزندم به دنیاآمده شوهرم بسیاربددهن شده وفحش میده ومنوتحقیرمیکنه وتهدیدبه طلاق.وقتی هم اعتراض میکنم میگه کاری نمیتونی بکنی ومجبوری زندگی کنی ودائم منو بادیگران مقایسه میکنه ومنومقصرهمه کمبودهای زندگی میدونه ومیگه از لزدواج بامن پشیمون هست.نمیدونم چه جوری بایدباهاش برخوردکنم تادست ازاین کارهابرداره.لطفامنو راهنمایی کنید

      • mahita
        mahita   1398/04/17 - 22:52:22

        سلام برای پاسخ به این سوال مسائل زیادی نیاز به بررسی داره و نتایج زیادی می توان از این رفتار های همسرتان گرفت.اما اگر همسرتان دو رفتار کاملا متفاوت از قبل بچه دار شدن با بعد بچه دار شدن از خود نشان می دهند نشان از یک ناراحتی عمیق درونی ایشان بوده و حتی شاید خودشان نسبت به این مساله واقف نباشند. بنابراین برای روشن شدن موضوع حتما از مشاوره فردی و یا مشاوره خانواده بهره گرفته و موضوع را به طور اصولی رفع نمایید.

    • setayesh
      setayesh   1398/04/17 - 22:00:26

      سلام پدرومادرم ۱۰ساله که جداشدن دلیل طلاقشون مشکلات روانی پدرم بود و مصرف شیشه پدرم توی توهم میرفت و رفتارهای عجیبی ازخودش نشون میداد در بیمارستان اعصاب وروان هم بستری شد ولی خوب نشد مادرم به خاطر آسایش وامنیت منوخواهرم مجبورشدطلاق بگیره وبرای ما توی همه این سالها خیلی زحمت کشید چون پدرم نفقه نداد، من ازدواج کردم ولی خواهرم که 20سالشه مجرده، چندوقتیه خواهرمومادرم باهم اختلاف دارن خواهرم بامادرم اصلا خوب نیست وداعم دعوا میکنه توی دعوا جیغهای خیلی بدی میکشه و تهاجمی رفتارمیکنه و بدوبیراه میگه وهرجا میخوادبره اصلا به مادرم نمیگه شبا دیر میاد گستاخ شده بدحجابه و اصلا به حرفهای مادرم توجه نمیکنه و احترام نمیزاره، چندروز پیش دعواشون شد جیغهای خیلی بدی کشیده بودو به مادرم گفته بود بابام سگ شرف داشت به تو و بروبمیرو....داعم بهش میگه توبرای من مادری نکردی و.... الان چندروز حال مادرمم خیلی بده میشه راهنماییم کنین؟؟؟

      • mahita
        mahita   1398/04/17 - 23:00:54

        سلام همانطور که شما در این خانواده روزهای بد و خوبی را تجربه کرده اید خواهر شما هم آن ها را تجربه کرده اند. اما آثاری که این تجارب بر هر کدام شما گذاشته مانند هم نبوده و چهار چوب فکری یکسانی وجود نداره (دلیل نمیشه درکی که شما از زندگی دارید را نیز ایشان همان درک رو داشته باشن). پس برای پی بردن به رفتارهای منفی خواهرتون باید او را به طور منحصر به فرد همانطور که هست ببینید و درک کنید. حال که پدری موثر در این میان وجود نداره بار این مساله بیشتر بر دوش مادر می افتد. اختلاف نظر های هر چند کوچک نیز عواملی تعیین کننده در نوع رابطه مادر دختر خواهند بود. از طرفی سن خواهرتان نیز تا حد زیادی توجیه کننده رفتار های ایشان بوده و باید شرایط روحی و روانی جوانان را در این سنین را نیز درک کرد. توصیه می کنم از مشاوره خانواده بهره گرفته برای رفع مسائل از متخصص کمک دریافت کنید.

    • مهراب قاسمی
      مهراب قاسمی   1398/04/28 - 02:47:04

      ٣٣سالمه و ١٠ ساله ازدواج کردم و یه دختر دو ساله دارم . دچار طلاق عاطفی هستیم و بارها بکمک بقیه به حالت عادی برگشتیم ولی دیگه خسته شدم و فقط بخاطر دخترم و وابستگی‌ای که هردومون بهش داریم و اینکه ضربه روحی نخوره طلاق نگرفتیم. و اصلا احساس خوشبختی نمی‌کنم و از زندگیم خسته شدم و اگه دخترم نبود یه لحظه زندگی مشترک را ادامه نمی‌دادم. مدتیه به فکر ازدواج دوم افتادم و می‌خوام دنبال یک گزینه مناسب بگردم تا طعم آرامش و خوشبختی رو ببینم . فقط چون دخترکوچولوم خیلی برام مهمه نمیدونم که اگه با یک خانم دیگه ازدواج کنم آیا دخترم بازم صدمه می‌بینه؟ خدایی موندم چکار کنم. میدونم همه حق رو به همسرم میدن ولی من چی؟ آیا من هیچ حقی ندارم توی این زندگی که بدون حمایت هیچکس از ٢٠ سالگی کار کردم تا یه زندگی ایده‌آل رو بسازم؟ بخدا مادرم میگه وقتی فکر می‌کنم توی این گرما چجوری طاقت میاری داغون میشم. لطفا راهنماییم کنید. ممنون

      • mahita
        mahita   1398/05/03 - 16:29:00

        سلام در هر زندگی مشترکی سختی ها و دشواری هایی وجود دارد که رابطه زوجین را به چالش می کشد. در بسیاری از موارد عدم آگاهی از برخورد مناسب با مسائل (هم مرد و هم زن) به پیچیده شدن مسائل دامن زده و حل آن ها را ناممکن می کند. دور شدن زوجین از یکدیگر و عدم درک آن ها یکی از علل اصلی طلاق عاطفی است. این که هر دو شما حتی به خاطر فرزندتان حاضرید در کنار یکدیگر بمانید نشانه خوبی است. از طرفی پادرمیانی ها هم تا حدی توانسته اند این ازدواج را پا برجا نگه دارند، پس شاید هنوز راهی برای بهتر شدن رابطه و حفظ سلامت فرزندتان وجود داشته باشند. بسیار زوج هایی که حتی پس از طلاق رسمی به یکدیگر برگشته و زندگی بهتری را شروع کرده اند و یا پس از طلاق پشیمان شده اند چرا که متوجه قابل حل بودن مسائل با ایجاد کمی انعطاف در خود و یا شاید کمی محبت بوده اند. بنابراین توصیه می کنم پیش از آن که تصمیمی بخواهید بگیرید که پیامدهای آن تا حد زیادی غیرقابل پیش بینی هستند از روش های که متخصصان و مشاوره خانواده ارائه می دهند استفاده کنید. آن ها با بررسی و مشخص کردن تمامی مسائلی که از چشم شما و همسرتان دور مانده کمک می کنند که بهترین راه حل را پیش بگیرید. ورود به یک رابطه خارج از زناشویی و ازدواج دوم تنها به بدتر شدن مسائل و از هم پاشیدن خانواده تان ختم خواهد شد. (این را هم در نظر بگیرید که همسرتان هم نیازهای عاطفی و جنسی دارند که شما به عنوان همسر موظف به رفع آن ها هستید...)

    • مادر دو فرزند
      مادر دو فرزند   1398/04/29 - 13:54:09

      سلام همسرم پسر 10 ساله منو برده منزل خانمی و گفته فامیل پدرشوهرم است و از پسرم خواسته که به من ( مادرش) حرفی نزد ، کفته من مشکلی ندارم ولی مادرت اگر بفهمد غصه میخورد ، پسرم به من گفت و به اون گفتم اگر بابا پرسید بگو به من حرفی نزدی ، من که از خودم یکسال گذشتم ولی فکر میکنم کار همسرم از اینکه با پسرم این رفتارو انجام داده اشتباه است ؟ نگرانم اگر پسرم به خانمها در اینده بی اعتناد شود یا مانند خیلیها در جامعه که انتقام میگیرند یا ... لطفا راهنمایی فرمایید

      • mahita
        mahita   1398/05/03 - 16:41:31

        سلام همسرتان به عنوان الگویی برای پسرتون با این رفتارشون به او نشان می دهند که روابط فرازناشویی ایرادی نداره و اگر همسرم چیزی نفهمه و نفر سوم هم راضی باشه دیگر هیچ مشکلی پیش نمیاد و شما نیز با درخواستتان به پسرتان این پیغام را دادید که پدرت کار درستی کرده و اگر من ندانم در زندگی مشترکمان مشکلی پیش نمی آید!!! بنابراین تنها همسرتان نیست که آموزه های غلط را به فرزندتان انتقال می دهد، بلکه نوع تعاملات هر دو شما (بین شما و همسرتان، بین شما و فرزندتان، بین همسرتان و فرزندتان) همگی در شکل دهی تفکر و نوع برخورد او در آینده تاثیر دارند. اما اتخاذ یک رفتار مناسب در این موقعیت کار راحتی نیست و توصیه می کنم برای بررسی بیشتر به مشاوره خانواده مراجعه کرده و بهترین روش را اتخاذ کنید.

    • فاطمه سپهوند
      فاطمه سپهوند   1398/04/29 - 17:18:57

      سلام کسی که تلفن ثابت نداره و فقط موبایله چطور می تونی با شما تماس بگیره

      • mahita
        mahita   1398/05/03 - 18:28:12

        سلام از طریق کانال تلگرامی هنر زندگی و یا با یکبار تماس از طریق تلفن ثابت به شماره های درج شده ودر خواست مشاوره با موبایل می توانید از دیگر روش های ارتباطی اطلاع کسب کنید

    • SECRET
      SECRET   1398/05/30 - 22:29:24

      سلام،دختری 17 ساله هستم...من بزرگترین مشکل زندگیم پدرم هست...نمیدونم چجوری بگم...تقریبا از همون دوران کودکی تا الان من و اون همیشه در حال بحث کردن و دعوا هستیم...سر هرچیزی کوچک پدرم باهام عصبی میشه...البته اینم اضافه کنم که به شدت گوشی باز هست طوریکه صدای همه اقواممون در اومده طوریکه هر جا مهمونی میریم کلش همیشه تو گوشیه و همیشه در حال بحث کردن تو گروه های اینترنتی(سیاسی،اقتصادی)هست،و اگه ما یه چیزی بگیمباهامون به شدت بد برخورد میکنه طوریکه برخی اوقات شده جلوی جمع من رو تحقیر کنه...از طرفی با توجه با شرایط کاری سخت پدرم(پزشک هستند)یه چند سالی ممکن بود ازمون دور بشه...مثلا از تو دبستانم دو سال تو یه شهر دیگه بود یا تو راهنماییم تو تهران بود...و اصلا نمیاد با من حرف بزنه یا اگه من بخام حرفی بزنم میگه تو که احمقی بیشتر نیستی(البته با لحن بدتر!!!)برای هرکاری باید منت کشیش رو بکنم...و البته اینم بگم با من شدیدتره نسبت به دو برادر دیگم که اونل 14 و 5 ساله هستند(البته اولیه خیلی صاف و سادس و همیشه خدا سرش تو پی اس فور ایناست اصلن حواسش به دنیاش نیست)در حالیکه من پر شر و شوررتر هستم و خب بیشتر برونگرام...و خب وقتی تو راهنماییم بودم اعتماد به نفسم خیلی کمتر بود ولی الن که بیشتر شده وبیشتر حرف میزنم...و با دوستایی که بیشتر باهاشون بودم شده مثلا تو خونه بگم برو بابا...جملات عامیانه زیاد میگم...و خب پدرم خیلی بدش میاد کلی از خجالتم درم میاره...مخصوصا که امسال کنکور دارم کمی عصبیتر هم هستم خیلی دعواهامون بیشتر شده (مثلا برای خرید کتاب اگه مثلا کتابهای داستان محض دلخوشی و برای یکروز استراحت بخرم خیلی دعوا میکنه) واقعا نمیدونم چیکار کنم اصن همه میگن فقط بخون که فرار کنی از این خونه...

      • mahita
        mahita   1398/06/02 - 01:20:47

        سلام به نظر میاد که رابطه پدر و فرزندی آن طور که باید شکل نگرفته. همین موضوع باعث ایجاد حسی در شما برای تلاش بیشتر جهت ساختن این ارتباط شده است.شکست شما در این مسیر موجب تنش و درگیری بیشتر شده و در نهایت خشمی پنهان نسبت به پدر در درون شما در حال شکل گیری هست. اما آن چه که در شرح حال شما دیده نمیشه نقش مادر تون هست. مادر به عنوان یکی دیگر از منابع قدرت در خانواده نقش به سزایی می توانند در تعدیل روابط ایفا کنند. اگر شرایط به گونه ایست که مادر هم نمی توانند نقشی موثر داشته باشند پس حتما لازم است که کمک فردی دیگر استفاده کنید. در این میان خود شما نیز می توانید با دریافت مشاوره خانواده راه حل های ممکن دیگر را بررسی کنید.

      • مرمر
        مرمر   1398/06/12 - 13:36:52

        سلام با توجه به سن حساسی که در آن قرار دارید، نقش پدر در زندگی شما تأثیر بسیار زیادی در آینده، رفتار و شکل‌گیری شخصیت دارد. بی توجهی‌های پدر شما و رابطه‌او با شما ممکن است تحت تأثیر عوامل مختلفی شکل گرفته باشند که نیاز به بررسی و ریشه‌یابی دارند.‌ ممکن است رفتارهای غیر عمد خودتان در بروز مشکلات عاطفی با پدرتان تأثیرگذار باشند. با توجه به اینکه رفتارهای پدرتان شما را ناراحت می‌کند لازم است تا راه‌کارهای حل مسئله و مقابله با مشکلات در روابط را بیاموزید. تا خود را از آسیب‌های روانی حفظ کنید. توصیه می‌کنیم برای آموزش این مسائل از مشاوره روانشناس کمک بگیرید.

    • روشنک عمادی
      روشنک عمادی   1398/06/12 - 23:10:01

      باسلام من مدتی است احساس می کنم که دچار ذهن خوانی شده ام وبا دیگران که صحبت میکنم انها انچه در ذهن من میگذرد را میخوانند که این موضوع را بارها اززبان خود ان ها شنیدم و شواهد عینی را از طرف این موضوع دریافته ام همین موضوع ارتباطم با دیگران دچار مشکل کرده و اعتمادبه نفسم را پایین اورده و همچنین دچار وسواس شده ام که حرفهای بد بزنم و دیگران متوجه بشوند تورو خدا راهنماییم کنید ممنون

      • mahita
        mahita   1398/06/13 - 12:04:07

        سلام هر کسی قادر به ارتباط با شما نیست و برای آن که بتوانید تعادلی در ارتباطات خود ایجاد کنید حتما نیاز به آموزش دارید تا روابط خودتون را به حالت طبیعی بازگردانید. پس حتما به یک روانشناس مراجعه کنید. برای این منظور می توانید از همراهی یکی از نزدیکان تان نیز استفاده کنید و از آن ها بخواهید با شما به مرکز مشاوره مراجعه کنند.

    • روشنک عمادی
      روشنک عمادی   1398/06/14 - 00:42:05

      باسلام درپی مشکل قبلی ام دررابطه با ذهن خوانی دیگران بر خودم میخواستم بگم حتی من عکس العمل ها ورفتارهای دیگران را در منزل و حتی از فاصله های دورازخودم هم احساس میکنم وحتی شواهد وواقعیات عینی را دال براین موضوع یافته ام و حال فقط میخواستم بدونم ایا این موضوع هم مثل قبلی واقعیت دارد و برای مقابله بااین رفتار و واکنش حقیقی چه کنم خواهش بازهم اگر میتوانید کمکم کنید

      • mahita
        mahita   1398/06/19 - 10:03:40

        سلام همانطور که قبلا توصیه شد، شما نیاز به آموزش و دریافت کمک دارید، چرا که کسی غیر از متخصص نمی تواند به شما کمک کند. پس با شماره های درج شده در سایت تماس گرفته و در خواست مشاوره کنید.

    • H.a
      H.a   1398/06/17 - 00:57:43

      سلام وقت بخیر بنده نزدیک به یکساله ازدواج کردم از ابتدا با مادر همسرم مشکلاتی داشتیم از این بابت که مراسم ها به میل ایشون برگزار بشه هرجا که ایشون بخوان حضور داشته باشیم و یک سری رسم و رسومات حتی به میل ایشون انجام نشد از ابتدا هیچ کمک مالی از جانب خانواده همسرم صورت نگرفت و نظر هردوی ما به این بود از لحاظ مالی مستقل ولی با اطلاع وتمام احترامات تمام موارد رو پیش ببریم ..ایشون تو این مدت ازدواج ما خیلی به ندرت با من تماس داشتن و هرجا دعوتی بود با همسرم تماس میگرفتن برای اطلاع..یا حتی برای اینکه بیان منزل ما با همسرم تماس میگرفتن در صورتی که میدونستن من منزل هستم..بارها بابت نوع رفتارهاشون من ناراحت شده بودم ولی تو این یک سال اصلا صحبت یا ابراز ناراحتی نکرده بودم حتی فردای عروسی روز ماه عسل تماس گرفتن و کلی دعوا و بحث با همسرم کردن که به شدت ناراحت شدن و رو رابطه ما هم تاثیر گذار بود بازهم بابت این موارد نذاشتم رابطه قطع بشه و با وجود عدم رفت و امدی که همسرم انجام میداد من اصرار به ارتباط مجدد کردم و از همسرم خواستم تمام موارد رو کنار بذاریم و ارتباط مجدد شکل بگیره شکل گرفت و رفتیم منزلشون و با بی توجهی و محل ندادن مادرشوهرم مواجه شدم ..مدتیه به خاطر رفتارهای مجدد مشکلاتی که با مادر همسرم داشتم رو به صورت تلفنی بهشون گفتم و ابراز ناراحتی کردم و بحث های مختلفی پیش اومد ولی در اخر منوط به این شد صحبت رو ادامه ندیم ازون موقع مادرشوهرم و خانواده همسرم حنی پدرشون هیچ تماس و ارتباطی حتی با همسرم نذاشتن حتی احوالپرسی کوچیک از طریق تلفن از همسرم در شش ماه..همسرم مدتیه واقعا احساس دلتنگی میکنه و این دلتنگی بعضی وقتا رو نوع رابطه اش با من تاثیرگذار بوده و چند بار ازم خواسته فراموش کنیم و بریم رابطه رو دوباره شکل بدیم با وجود هماهنگی با سایر بستگان دیداری صورت گرفت که هیچ عکس العمل و محلی به ما گذاشته نشد و حتی خواهرشوهرام داخل اتاق رفتن تو مدتی که اونجا بودیم.. من این بار رغبتی برای ارتباط مجدد ندارم اما همسرم تاکید دارن برن و با خانوادشون صحبت کنن و سنگهارو وابکنن و بگن همه چیزو فراموش کنیم و درخواست کنن تا وقتی با بنده ارتباط خوبی نداشته باشن رابطه خوبی نخواهیم داشت اما من نه موافقشون هستم نه تمایلی به ارتباط مجدد دارم چون طبق تجربه دیدم هربار ما برای ارتباط مجدد قدم برداشتیم این تصور پیش اومد که ما مقصریم یا وظیفه ما هست که روابطو بهتر کنیم با تمام اشتباهات حتی از جانب اونها ....!!!با وجود بی احترامی هایی که طی این مدت به بنده شده حتی منو مقصر میدونن در صورتیکه تا حالا نگفتن من کار بدی باهاشون کردم یا گله ای از من نداشتن همیشه از اعضای هانوادم گله کردن ولی نوع رفتارشون و بی محلیا برای من و همسرم هست..اللن نمیدونم باید چیکار کنم ..حق با همسرم هست و باید بربم تا دلتنگیش برطرف بشه یا نه احترام و ارزش من اینجوری از بین میره .ممنون میشم راهنماییم کنید سپاسگزارم

      • mahita
        mahita   1398/06/25 - 11:28:14

        سلام ازدواج رخدادی است که در آن هر دو طرف عضوی از خانواده‌ی طرف مقابل نیز محسوب می‌شوند. در این بین نوع ارتباطات و تعاملات با خانواده همسر بر روی روابط شما با همسرتان تاثیر می‌گذارد. مطمئنا انتظار داشته‌اید با وجود استقلال مالی و پذیرش خواسته‌های مادرشوهرتان، بازخورد مثبت و محترمانه‌ای نیز از ایشان دریافت کنید. اما بی محلی ها و رفتارهای ناخوشایند مادرشوهرتان ممکن است از قبل ازدواج شما نشات گرفته باشند. رضایت و یا عدم رضایت خانواده همسرتان نسبت به ازدواج و یا مشکلات قبل از ازدواج موضوعاتی هستند که به بررسی بیشتری نیاز دارند. از طرفی ممکن است بسیاری از رفتارهای مادر شوهرتان بر اثر ناآگاهی بوده و یا از رفتار خود شما نشات گرفته باشند. تمایل اولیه‌‌ی شما برای ادامه رابطه با خانواده همسر نکته مثبتی است. چرا که به هر حال قطع رابطه‌ی همسرتان با خانواده‌اش امکان پذیر نیست و همانطور که خودتان اشاره کردید موجب دلتنگی او می‌شود و به تبع بر روابط شما با او تاثیر سوءی دارد. تجربه‌ی عدم موفقیت شما در برقراری ارتباط با خانواده همسر تمایل شما برای ادامه رابطه را از بین برده. اما می‌توانید با ایجاد تغییراتی در خود و با استفاده از اصول و مهارت‌های ارتباطی، رفتارهای آزاردهنده‌ی خانواده همسرتان را کاهش و یا تغییر دهید. واکنش شما در برابر رفتارهای خانواده همسر عاملی تعیین کننده در بهبود روابط شما هستند. همکاری و تعامل همسرتان در کنار شما نیز نقش بسیار زیادی دارد. پیشنهاد می‌کنیم برای یادگیری واکنش‌های مناسب در برابر رفتارهای خانواده همسر و حفظ ارزش در روابط خانوادگی از مشاوره خانواده استفاده کنید.

    • ارامش
      ارامش   1398/07/08 - 00:26:32

      سلام وخسته نباشید خدمت مشاور عزیز ۶سال است که ازدواج کرده ایم ودو فرزندداریم شوهرم از اوایل زندگیمان هر ازگاهی به خانواده ام کم محلی میکند بی دلیل وقتی ازاو علت رفتارش را میپرسم میگوید چنین نیست یک روز رفتارش خوب است و بگو بخند میکند روز دیگر قیافه اش در هم است لطفا راهنمایی بفرمایید

      • mahita
        mahita   1398/07/21 - 12:58:59

        سلام ، معمولا مردان نسبت به زنان دچار تغییرات کمتری در هیجانات و احساسات شان می شوند. مردان قادرند با توجه به موقعیت احساسات شان را درگیر نکرده و بر اساس منطق شان تصمیم گیری و رفتار بکنند. اما با تمام این ها مردان نیز دارای احساسات هستند و نیاز به درک از جانب همسر و شریک زندگی شان دارند. عدم بازگو کردن مسائل و ناراحتی یکی دیگر از ویژگی های مردانه است که باعث می شود زنان در رابطه با آن ها دچار اشتباهات زیادی شوند. پس هر زنی برای موفقیت در ازدواج خود به کمی تیز هوشی در رابطه با مردان نیاز دارد. خواندن مقاله شناخت مردان و یا دیگر مطالب مرتب می تواند به شما برای درک بهتر همسرتان مفید باشد. این را هم در نظر داشته باشید که عدم رفع عامل ناراحتی می تواند شروعی در شکاف میان شما و همسرتان باشد. با وجود تمام این ها چند نکته دیگر را نیز باید در ارتباط با سوالتان در نظر داشته باشید. کم محلی های او چقدر برداشت ذهنی شماست و چقدر حقیقت دارد؟ آیا می تواند عوامل بیرونی مثل خستگی و یا مشغله ذهنی دلیل این رفتار ایشون باشد؟ چقدر شما همسرتان را می توانید درک کنید؟...... شما می توانید با دریافت مشاوره خانواده گره بسیاری از مسائل را برای خودتان باز کرده و دیدی متفاوت به زندگی خود پیدا کنید.

    • سودا
      سودا   1398/07/19 - 20:19:41

      سلام لطفا کمکم کنید 30 سالمه و 3 ساله ازدواج کردم از اوایل ازدواجم با همسرم مدام بحث و دعوا داشتیم و ب نظر خودمم بیشتر سر مسائل کوچیک بوده اما همسرم همه چیو خیلی کش میده تا زمانی که من عصبانی بشم یا واکنش نشون بدم خانوادش خیلی روش تاثیر میزارن و باعث اختلاف بین ما میشن اتفاقات زیادی افتاده و الان حال هیچ کدوممون خوب نیست من دیگه از زندگی باهاش خسته شدم چون هیچ جوره نمیخاد از خانوادش دور باشه و اونا واسش همیشه در اولویتن و این منو خسته میکنه طوری که نمیتونم ادامه بدم از خانوادم دورم و تو شهر غریب تنها موندم اخرین کاری که کرد منو چن ساعت تو خونه زندانی کرد و رفت و من مجبور شدم از پلیس کمک بخام الانم که صاحب خونه ما رو جواب کرده میخاد ببره تو خونه مادرش و من هرگز نمیرم چیکار کنم منصرفش کنم چون باعث همه مشکلاتمون این خانمه این حرف من نیست حتی پدر خودشم همین نظرو داره و همه اشنا و دوستا که در جریانن

      • mahita
        mahita   1398/07/21 - 13:44:29

        سلام ، مادر برای هر مردی اولین زنی است که به او علاقه مند شده و از او محبت دیده. جایگاه مادر در نزد مردان (همچنین در نزد زنان) قابل تغییر نیست و نمی توان با کسی که او از دوران کودکی به عنوان فردی بی نقص بوده مجادله کرد. هر چقدر که مادر همسرتون مقصر باشن و همسرتان هم به این مسائل واقف باشه احتمال دیده شدن شما در این میان بسیار پایین است. این موضوع با توجه به فرهنگ ها و تربیت های مختلف تفاوت داره اما حتی روانشناسان نیز به نقش مادر از همان دوران طفولیت تاکید زیادی کرده اند. پس اگر نمی شود با عامل مشکلات (از منظر شما) مقابله کرد پس باید چه کرد؟ همانطور که تا به حال تجربه کردید دعواهای کوچک باعث شکاف بیشتر میان شما و همسرتان شده و از طرفی قرار گرفتن در نقطه مقابل سمبل زندگی همسرتان (مادر ایشون) تنها به بدتر شدن شرایط انجامیده. در این میان بالا گرفتن دعواها و خارج شدن کنترل دعوا به خارج از رابطه شما دو نفر ؛ احساسات منفی را به حدی رسانده که دیگر محبت زناشویی به کمرنگ ترین حد خود رسیده است. در نظر داشته باشید طلاق یکی از راه های پیش روی شماست؛ اما این تنها راه باقی مانده برای شماست؟ در قدم اول بهتر است تلاش کنید تا مشکلات را به داخل رابطه خودتان دو نفر بیاورید و از ابراز ناراحتی درباره رفتار و یا عملکرد دیگران (هر کسی غیر از خودتان و همسرتان) چشم پوشی کنید. نیازی نیست خیلی سریع تصمیمی بگیرید ، پس عجولانه عمل نکنید. مشاوره خانواده در این میتواند شما و همسرتان را به آرامش دعوت کرده و کاری کند که هر دوی شما با توجه به موقعیت و امکانات ممکنه بهترین تصمیم را بگیرید. می توانید برای دریافت مشاوره خانواده با شماره های درج شده و یا قسمت مشاوره با موبایل سایت تماس بگیرید.

    • asma
      asma   1398/08/11 - 13:27:26

      سلام من یک شوهر بی نهایت تنبل دارم. الان سه ساله که بیکاره. نمیدونم چیکار کنم. بی نهایت خسته شدم.

      • mahita
        mahita   1398/08/13 - 14:36:26

        سلام عدم توجه به وظایف در زندگی مشترک می تواند دلایل متعددی داشته باشد. تنها با یک توصیف نمی توان نظر دقیقی داد. توصیه می کنیم جهت مشخص شدن موضوع و ارائه راهکار مشاوره خانواده دریافت نمایید.

    • مهراد
      مهراد   1398/08/12 - 13:59:51

      با سلام و احترام بنده با همسرم مشکل دارم لطفا راهنمایی فرمایید. :خلاصه مشکل بنده همسر اولم فوت شدند. سه تا دختر دارم که دختر اولم معلول جسمی است بعد از فوت همسرم حدود دو سال و نیم است که با یکی از همکاران خودم ازدواج کرده ام اوائل ظاهراَ زندگی خیلی خوب بود و فکر می کردم که شانس خوبی در زندگی سراغم آمده اما چند ماه نگذشت که بنای اختلاف با بچه ها گذاشته شد از حق نگذرم یک سال در منزل و خانه داری علاوه بر کار بیرون خوب بود و فقط با بچه ها صحبت نمی کرد (وی قبلا معلم بجه ها هم بودند) پس از ادامه قهر و قهر بازی با بچه ها یک بار بچه ها نسبت به او کم تحمل شدند و به او پرخاش و توهین کردند. من هیچ وقت به بچه ها حق ندادم و بیشتر طرف وی را می گرفتم ولی الان خیلی نسبت به این زندگی و بچه ها و من بدبین و منتفر است صد بار است تقاضای طلاق می کند و با زور او را نگه داشته ام هر چه به او احترام و محبت می کنم جواب نمی گیرم و در روز مدام به خودم و بچه ها و مادر بچه ها فحاشی و توهین می کند. هر چه سکوت می کنم هیچ فایده ای ندارد. مدام گذشته را در ذهن خود مرور می کند و با شنیدن اسم بچه ها یا دیدنشان شروع به فحاشی می کند البته این را نیز بگویم که ما فقط سال اول با بچه ها زندگی کردیم و الان در یک ساختمان دو طبقه زندگی می کنیم و من فقط مایحتاج زندگی شون رو فراهم می کنم و جرئت نمی کنم وقتی را با آنان بگذرانم هر چند می دانم که حق پدری این است که نیاز آنان و هم صحبتی و هم نشینی و مفهوم خانواده را در مورد شان به جا نمی آورم اما مجبورم فعلا این رویه را ادامه بدهم خیلی زندگی حاد و سختی را تحمل می کنم همه توهین و سرزنش و دشنام ها را با سکوت تحمل می کنم و گاهی که زیاد سکوت کنم شروع به حمله فیزیکی هم به طرف من می کند. و کار به دعوا می کشد. پیشنهاد رفتن به مشاوره هم می دهم با سماجت رد می کند و دوست ندارد این حالت را و رفتار خود را رها کند. از نظر مادی هم روز اول من هیچ چشمداشتی نسبت به حقوق او نداشتم ولی با وجود این که الان خرج دو خانه بر عهده من هست هیچ گاه نه من توقعی از او داشتم و نه او کمکی کرده است به هر حال فکر می کنم من خودم باید زندگی را اداره کنم و بچه های من هیج ربطی به او ندارد و اصلا حقوقش را نمی دانم چکار می کند و هیچ وقت هم ازش سوال نکردم از همان روز اول هم بنای بر جدایی حقوق و خرج خود را گذاشته است و کوچک ترین خرجی هم که برای خانه انجام داده ( حتی در حد یک جا کبریتی هزار تومنی یا جارو دستی دو هزار تومنی) را یاد داشت کرده و جزء اموال خودش می داند. واقعا در زندگی کم آورده ام و زندگی برایم جنهمی شده است که نپرس. از شما تقاضا دارم وقتی را در مطب برایم / یا برایمان تعیین نمایید ان شاء الله که سبب خیر باشید ومی دانم که هستید و از دانش و تجربه خودتان کمکی به زندگی بغرنج ما بنمایید سپاسگزارم

      • mahita
        mahita   1398/08/14 - 11:27:52

        سلام، برای تغییر حتما لازم نیست همسرتان هم در جلسات اول حضور داشته باشند. شما می توانید خودتان برای شروع درمان اقدام کرده و با کمک متخصص آرامش را به زندگی خود بازگردانید. برای دریافت مشاوره و تنظیم وقت با شماره های درج شده در سایت از تلفن ثابت تماس گرفته و یا از طریق تلگرام با ما ارتباط برقرار کرده تا بتوانیم برایتان وقت تنظیم کنیم.

تماس با برترین مشاورین ایران
تماس تلفنی با برترین مشاورین ایران
تماس از سراسر ایران تماس از تهران